تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
داشتيد ، با اين‌كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم شما را به پيروى و دوستى و محبت و اطاعت از ما سفارش فرموده بود . عمر به قنفذ فرمان داد زهرا را بزن و قنفذ با تازيانه چنان زهرا را زد كه جاى تازيانه مانند بازوبندى بر بازوى فاطمه باقى ماند . « 1 » بدين‌سان ، امير مؤمنان عليه السّلام را از خانه بيرون و به سقيفه محل برگزارى مجلس ابو بكر كشاندند ، امام عليه السّلام به اين‌سو و آن‌سو مىنگريست و مىفرمود : اى حمزه ! اى جعفر ! كجاييد ؟ ولى من كه امروز حمزه و جعفر ندارم . امام عليه السّلام را در مسير راه از كنار قبر مطهر پسر عمويش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم عبور دادند ، وقتى چشمش به مرقد پاك پيامبر افتاد صدا زد : اى فرزند مادرم ! اين مردم مرا به ضعف و ناتوانى كشانده و از كشتنم چيزى باقى نمانده است . از عدى بن حاتم روايت شده گفت : به خدا سوگند ! هرگز به كسى مانند على بن ابى طالب آن زمان‌كه پيراهنش را به گردنش پيچيده و به مجلس ابو بكر آوردند ، دلم نسوخت ، به امام گفتند : بيعت كن ! حضرت فرمود : اگر بيعت نكنم چه مىكنيد ؟ عمر پاسخ داد : به خدا سوگند ! در اين‌صورت تو را گردن خواهم زد . امام عليه السّلام فرمود : اگر چنين كنيد بندهء خدا و برادر رسول او را كشته‌ايد . عمر گفت : بندهء خدا آرى ، ولى برادر رسول خدا خير ؛ امام عليه السّلام فرمود : آيا پيمان برادرى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم ميان خود و من ايجاد كرد ، انكار مىكنيد ؟ و بدين ترتيب ، مناظرهء تندى ميان امام عليه السّلام و حزب حاكم رخ داد .
هامش
( 1 ) . مرآة العقول 5 / 320 .
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 226 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى