خلافت ، مبهوت و سرگردان شدند « 1 » و به هيچوجه پذيراى بيعت با ابو بكر نگشته و از پرداخت زكات به حكومت جديد ، از جنبهء غيرقانونى بودن آن ، خوددارى كردند تا وضعيت به خوبى روشن شود . اين افراد بر اعتقادات اسلامى خود همچنان باقى بوده و نماز به پا مىداشتند و تمام شعائر مذهبى را به اجرا درمىآوردند .
ولى سلطهء حاكم سود خود را در اين ديد تا زمانىكه مخالفت امام على عليه السّلام و يارانش براى دولت اسلامى خطرى داخلى تلقّى شده و وجود اين قبايل ، حكومت موجود را تهديد مىكند ، از اين كانون خطر جلوگيرى بهعمل آورد .
ابو بكر و هوادارانش دريافتند اگر فورا در صدد متوقّف كردن اين جريان مخالف برنيايند ، در اثر بالا گرفتن موج مخالفت ، آن خطر همچنان آنان و حكومتشان را احاطه خواهد كرد و جلوگيرى از چنين خطرى با مجبور ساختن على بن ابى طالب رهبر جناح مخالف ، به بيعت با ابو بكر ميسّر خواهد بود .
برخى تاريخنگاران آوردهاند : « 2 » عمر بن خطاب نزد ابو بكر آمد و به دو گفت : مىدانى كه على با تو بيعت نكرده ، آيا قصد ندارى از او بيعت بگيرى ؟
فلانى ! تا على با تو بيعت نكند ، نبايد دست به هيچ كارى بزنى ! كسى را نزد او بفرست تا حضور يابد و با تو بيعت نمايد ، ابو بكر قنفذ غلام خود را نزد امام عليه السّلام فرستاد ، وى به امير المؤمنين گفت : خليفه شما را خواسته ، از فرمان جانشين رسول خدا اطاعت كن . على عليه السّلام فرمود : چقدر زود به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم دروغ
هامش
( 1 ) . تاريخ الامم و الملوك طبرى 4 / 61 چاپ دار الفكر .
( 2 ) . الامامة و السياسة ابن قتيبه 29 - 30 .