تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بستيد . قنفذ بازگشت و مطالب امام عليه السّلام را به ابو بكر ابلاغ كرد و ابو بكر مدتى طولانى گريست ، عمر بار دوّم به ابو بكر گفت : مىدانى كه اين فرد با تو بيعت نكرده ، او را فرصت مده . ابو بكر به قنفذ گفت : نزد على بازگرد و به او بگو : جانشين رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم تو را براى بيعت با خود فرامىخواند . قنفذ مجدّدا نزد حضرت آمد و سفارش ابو بكر را به امام عليه السّلام رساند . امام على عليه السّلام اين‌بار با صداى بلند فرياد زد سبحان اللّه ! اين مرد مدعى چيزى است كه حق او نيست . قنفذ بازگشت و سخنان امام را به ابو بكر رساند ، ابو بكر مدتى طولانى به گريه افتاد ، عمر اين‌بار به او گفت : خود به‌پا خيز تا نزد او برويم . بدين ترتيب ، ابو بكر ، عمر ، عثمان ، خالد بن وليد ، مغيرة بن شعبه ، ابو عبيدهء جراح و سالم آزاد شدهء ابو حذيفه به سمت خانه على عليه السّلام روانه شدند . فاطمهء زهرا عليها السّلام بر اين باور بود كه كسى بىاجازهء وى وارد خانه‌اش نخواهد شد ، وقتى اين گروه به در خانهء فاطمه رسيدند و در را كوبيدند و حضرت صداى آنان را شنيد با صداى بلند فرياد زد : پدر ! اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پس از تو چه مصيبت‌ها و ناراحتىها از پسر خطاب و پسر ابو قحافه ديديم ، اى گروه ! صحنه‌اى زشت‌تر از آن‌چه شما انجام داديد سراغ ندارم ، پيكر مطهر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم را در برابر ما به‌حال خود رها كرديد و بى آن‌كه با ما مشورتى انجام دهيد ، براى خود بيعت گرفتيد و حق ما را به ما باز نمىگردانيد . مردم ، با شنيدن صداى زهرا عليها السّلام و گريهء او ، با چشمانى اشكبار و دل‌هايى شكسته و پر اندوه از آن‌جا دور شدند تنها عمر و جمعى در آن‌جا باقى ماندند ،
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 224 | منذر حكيم / عدى غريباوى / عباس جلالى