عمر گفت : اگر اينكار را انجام داده بودى قدرت خود را تضعيف كرده و به اطرافيانت اهانت روا داشته بودى و من تنها دلم در حق تو سوخت .
ابو بكر گفت : واى بر تو ! با سخنان دخت پيامبر چه كنيم ؟ مردم منظورش را از سخنان وى مىفهمند و به خيانتهاى ما پى مىبرند ؟
عمر گفت : نترس ، اين موج به گونهاى فرومىنشيند و مىگذرد كه گويى هيچ اتفاقى نيفتاده ، ابو بكر با دست خود به شانهء عمر زد و گفت : تو چه گرههاى سختى را مىگشايى و سپس نماز همگانى اعلان كرد و مردم گرد آمدند و بر فراز منبر رفت و گفت : مردم ! اين هياهو چيست كه به هر سخنى گوش مىسپاريد ؟ اين آمال و آرزوها كجا در زمان رسول خدا مطرح بود ؟ هر كس شنيده بگويد و هركس ديده گواهى دهد ! او به روباهى مىماند كه شاهدش دم اوست و كانون همهء فتنههاست ، او مىخواهد فتنه و درگيرىها را پس از فرسودگى و كهنگى از سر بگيرد ، و از اين و آن كمك مىخواهد و زنان را به يارى مىطلبد ، وى به امّ طحال مىماند كه از ديد او محبوبترين كسانش ، پليدى و آلودگى است . اگر بخواهم سخن مىگويم و اسرار را فاش مىكنم ، ولى تا زمانىكه با من كارى نداشته باشند ، سكوت خواهم كرد .
آنگاه رو به انصار كرد و گفت : اى جماعت انصار ! سخنان برخى كمخردان و ابلهانتان را شنيدهام ، در صورتىكه شما بيش از هركس بايد پايبند پيمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم باشيد ، شما همان كسانى هستيد كه پيامبر به شهرتان آمد و به او پناه داديد و ياريش كرديد ، به هوش باشيد ! من كسى نيستم كه دست و زبانم را به زيان افرادى كه درخور نكوهش نباشند ، بگشايم . با گفتن اين
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: منذر حكيم
ص٢٠٤