شكن و استوار ، طرحهاى خليفه را فاش و نقش بر آب ساخت و به بيان فضايل و كمالات شايستهء خليفهء واقعى اسلام پرداخت و بدينسان ، فضا متشنّج شد و افكار عمومى به سود فاطمه و به سمت و سوى آن بانو متوجه شد و ابو بكر را در تنگنا و بنبستى بسيار دشوار قرار داد .
ابن ابى الحديد مىگويد : از ابن فارقى ، مدرّس مدرسهء الغربيهء بغداد پرسيدم : مگر فاطمه در سخنانش راستگو نبود ؟ پاسخ داد : چرا ، قطعا راستگو بود ، گفتم : اگر اينگونه است پس چرا ابو بكر حقش را به وى برنگرداند ، او لبخندى زد و با سخنى دلپذير و پسنديده گفت : اگر خليفه به مجرد ادعاى زهرا ، فدك را امروز به او مىداد بيم داشت فردا خلافت را براى همسرش امير المؤمنين مطالبه كند و خليفه را از مسند خلافت به زير بكشد ، زيرا خليفه اعتقاد راسخ داشت كه زهرا عليها السّلام در هرچه ادعا كند ، صادقانه سخن مىگويد و نيازى به گواه و شاهد ندارد ، بنابراين ، عذر خليفه پذيرفتنى نبود . « 1 »
عكس العمل خليفه
با آشفته شدن مجلس ، مردم پراكنده شدند و صداى ناله و فرياد بلند شد و خطبهء حضرت زهرا عليها السّلام سخن روز مردم شد ، از اينرو ، ابو بكر به تهديد و شكنجه متوسل شد .
روايت شده : ابو بكر ، با مشاهدهء تأثير خطابهء حضرت زهرا عليها السّلام بر مردم ، به عمر گفت : مرگ بر تو ، چه مىشد دست از سر من برمىداشتى ، شايد كارها سر و سامان يافته و اوضاع آرام مىگرفت ، آيا اينكار بهتر نبود ؟
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد 16 / 284 .