حسدى از ناحيهء بشير در مورد پسر عموى خويش ميان مردم ، وى را به شدت مورد اعتراض قرار داد و گفت : بشير بن سعد ، با حسد و كينهاى كه در مورد پسر عموى خود به دل دارد ، بر او دشوار مىآيد پسر عمويش پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم زمام خلافت را به دست گيرد ، به همين دليل ، در نقش كسى ظاهر شده كه نمىخواهد با صاحب حق ، به كشمكش بپردازد و سپس اظهار داشت :
بشير ! چه نيازى به اين كار داشتى ؟ تو با اين سخنان در حقيقت ، با زمامدارى پسر عمويت سعد بن عباده به رقابت پرداختى .
ستيزهجويى به همين مقدار پايان نيافت ، بلكه اسيد بن حضير يكى از سران اوس به پا خاست و با سخنان خود ، احساس حقد و كينههاى جاهليّت را در دلها برانگيخت و به بيان اختلافات و تعصّبات دو قبيلهء أوس و خزرج كه ، بخشش و گذشت آيين اسلام ، آنها را خاموش ساخته بود ، پرداخت و أوس را مخاطب قرار داد و گفت : اوسيان ! به خدا سوگند ! اگر سعد بن عباده را براى يكبار به زمامدارى خويش برگزينيد ، براى هميشه خزرجيان بر شما فخر و مباهات مىكنند و در امر خلافت هيچگونه حقى براى شما قائل نخواهند شد .
ابو بكر [ در اينجا ] نيز با بهرهورى از نعرههاى بشير بن سعد كه به اين تقسيمبندى دست زد ، با يك دست خود عمر بن خطاب و با دست ديگرش ابو عبيده را گرفت و فرياد زد : مردم ! اكنون اين عمر ، و اين نيز ابو عبيده ، با هر يك مىخواهيد بيعت كنيد ، پس از پياده شدن نقشهاى كه از قبل ميان آن سه تن طراحى شده بود ، حباب بن منذر به پا خاست و اظهار داشت : انصار ! شما موقعيت خويش را حفظ كنيد و به سخنان اين مرد و هوادارانش گوش فرا ندهيد كه هيچگونه حقى براى شما در خلافت قائل نيستند ، عمر از سخنان حباب به خشم آمد و از جا بلند شد و گفت : ما دوستداران و خويشان
أعلام الهداية ( پيشوايان هدايت ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: منذر حكيم
ص١٥١