دوم : انجمن و گردهمايى انصار در سقيفهء بنى ساعده ، كه به رياست سعد بن عبادهء خزرجى تشكيل شده بود .
تاريخنگاران و ارباب حديث اتفاق نظر دارند كه موضع عمر با از راه رسيدن ابوبكر و قرائت آيهء
. . . وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ . . .
براى مردم ، پايان يافت ، زيرا شور و هيجان عمر فرونشست و هر دو از خانهء پيامبر بيرون رفته و پيكر مقدس آن حضرت را در برابر خاندان مصيبتزدهاش ، رها ساختند .
آنچه قرينهها و شواهد و سير حوادث بر آن تأكيد دارد اين است كه آن دو رهسپار مكانى شدند كه انصار آنجا را از قبل براى اتّخاذ تدابير لازم ، انتخاب كرده بودند و چه بسا بيشتر انصار از جمله سعد بن عباده ، كسى را جز على عليه السّلام براى جانشينى پس از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم در نظر نداشتند ، چنانكه باور تودهء مسلمانان نيز همين بود و هرگز حاضر نبودند از آن حضرت دست بردارند ، ولى پس از آنكه براى انصار روشن شد سران مهاجران براى دور كردن خلافت ، از على عليه السّلام و دستيابى خود بر آن ، دست به تشكلى زدهاند و با ناديده گرفتن سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دربارهء على عليه السّلام ، در اين اتحاد جديد قريشى قصد دارند روح جاهليت و تعصّبات قبيلهاى را يكبار ديگر زنده كنند ، از سويى انصار به گونهاى در سير رسالت و شخص پيامبر خدا ، از جان و مال خود مايه گذاشته بودند كه چنين از خودگذشتگى و ايثارى را هيچيك از مهاجرانى كه با طرح و نقشه در پى دستيابى به قدرت پس از نبى اكرم بودند ، ارائه نداده بودند . از اينرو ، جمعى از انصار به رهبرى سعد بن عباده براى تبادل نظر پيرامون مسألهء خلافت و جانشينى ، در سقيفه گرد آمدند و دستهاى از آنان شعار طرفدارى از سعد بن عباده را سر دادند ، وقتى خبر گردهمايى سقيفه توسط برخى از عناصر مخالف سعد بن عباده كه بر ضدّ او فعاليت مىكردند ، به