روز چهارم بر ما وارد شد . . . وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم بر آنان وارد شد به على فرمان داد از خانه بيرون رود و با دخترش فاطمه خلوت كرد و فرمود : دخترم حالت چطور است ؟ و همسرت را چگونه يافتى ؟ .
زهراى مرضيّه عليها السّلام در پاسخ پدر عرضه داشت : پدر جان ! [ على ] را بهترين همسر يافتم ، ولى عدّهاى از زنان قريش پيش من آمدند و گفتند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم تو را به ازدواج فردى تهيدست و فقير درآورده است . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم به فاطمه فرمود :
دخترم ! پدر و همسر تو فقير و بينوا نيستند ، تمام گنجينههاى زمين بر من عرضه گرديد ولى من آنچه را نزد خدا بود برگزيدم ، دخترم ! به خدا سوگند ! از خير خواهىات دريغ نكردهام ، تو را به ازدواج كسى درآوردهام كه قبل از همه اسلام آورد و دانش او از همه فزونتر و صبر و بردبارىاش فراتر از همه است .
دخترم ! خداى عز و جلّ به زمين توجهى فرمود و از ساكنانش تنها دو تن را برگزيد ، يكى از آنان را پدر و ديگرى را همسر تو مقرر داشت ، دخترم ! همسر تو بهترين همسر است ، مبادا از او نافرمانى كنى ؟ .
پس از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم على را صدا زد و فرمود : « يا عليّ » عرضه داشت : « لبيك يا رسول اللّه » پيامبر به او فرمود : وارد خانهات شو و نسبت به همسرت مهربانى و مدارا كن ، زيرا فاطمه پارهء تن من است ، آنچه سبب ناراحتى او شود ، مرا ناراحت مىكند و آنچه موجب خوشحالى وى شود ، مرا خوشحال ساخته است ، شما را به خدا مىسپارم ، او را به جاى خود جانشين بر شما مىگردانم . « 1 »
در روايتى آمده است : هنگامى رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و إله و سلم دخت گرامىاش فاطمه را به ازدواج على عليه السّلام درآورد به او فرمود :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 132 .