از بعثت نبوى ، سيل ، كعبه را ويران ساخت . قريش با تشكيل انجمنى تصميم گرفت كعبه را از نو بنيان نهد و توسعه دهد و بزرگان قريش و مكّه ، اين كار را برعهده گرفتند . زمانى كه به جايگاه حجر الأسود رسيدند ، در مورد شخصى كه حجر را در جاى خود قرار دهد ، به اختلاف پرداختند . هر قبيله در پى كسب اين افتخار براى خود بود و بدينترتيب ، آمادهء نبرد با يكديگر شدند و هم پيمانان به يكديگر پيوسته و دست از ساختن كعبه برداشتند . سپس با گردآمدن در مسجد باهم به مشورت پرداختند و همه موافقت كردند نخستين فردى كه بر جمع آنان وارد شود ، ميانشان داورى كند و متعهد شدند به داورى او گردن نهند . ( اتفاقا ) حضرت محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلم نخستين شخصى بود كه بر آن جمع وارد شد و همه اظهار داشتند : وى شخصى امانتدار است و ما به داورى او راضى هستيم و بدينسان ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم براى حل كشمكش و نزاع اين گروه دست به اقدام زد و حجر الأسود را در پارچهاى قرار داد و فرمود : هر قبيلهاى گوشهاى از آن پارچه را بگيرد . سپس اظهار داشت : اكنون همهء شما پارچه را بالا بياوريد . آنان نيز دستور وى را عملى ساختند ؛ زمانى كه به جايگاه حجر رسيدند ، آن بزرگوار خود ، حجر الأسود را برداشت و در جاى لازم قرار داد و پس از آن ، بناى كعبه را به پايان رساندند . « 1 »
بنا به نقل برخى از مورّخان در عصر جاهليت به اين دليل كه نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و إله و سلم يكجانبه از كسى طرفدارى نمىكرد و اهل مجادله نبود ، نزد وى شكايت مىبردند . اين عملكرد در عمق جان آن قبايل تأثيرى شگرف داشت و در راستاى تثبيت جايگاه اجتماعى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم پشتوانهاى قوى و عمقى تازه
هامش
( 1 ) . تاريخ يعقوبى 2 / 19 ؛ سيرهء ابن هشام 1 / 204 ؛ البداية و النهاية 2 / 300 ؛ تاريخ طبرى 2 / 37 ( چاپ استقامت ) .