تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
دربارهء بزرگان جاهليّت فرموده : « فانّهم قواعد اساس العربيّة . . . و سيوف اعتزاء الجاهليّته » 192 290 « اعتزاء الحاخليّته » يعنى افتخار جاهليت كه هر يك انتساب خويش را به پدران و قبائل به رخ ديگران مىكشيدند . دربارهء رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فرموده : « فانّ فيه اسوة لمن تأسّى و عزاء لمن تعزّى » خ 160 227 در او صبر هست براى آنكه صبر كند .
عسب ( مثل عقل ) نسل . گويند : « قطع اللَّه عسبه : اى نسله » عسيب : استخوان دم حيوان . يعسوب : امير زنبور عسل ( زنبور نر آن ) و نيز به معنى رئيس و آقا آيد « هو يعسوب قومه : اى سيّدهم و رئيسهم » چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است . در حكمت 316 فرموده : « انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجّار » مرحوم رضى در شرح آن فرموده : منظور آن است كه مؤمنين از من پيروى مىكنند و فاجران از مال دنيا . در غريب ( 1 ) فرموده : « فاذا كان ذلك صرب يعسوب الدين بذنبه فيجتمعون اليه كما يجتمع قزع الخريف » منظور از يعسوب پيشواست معنى كلام در « خرف » گذشت « يعاسيب القبائل » در خ 192 بزرگان قبائل است . دربارهء مؤمن عارف فرموده : « فهو مغترب اذا اغترب الاسلام و ضرب بعسيب ذنبه و الصق الارض بجرانه » خ 182 263 يعنى به زند به زمين بيخ دمش را معنى آن در « ذنب » گذشت
عسجد ( بر وزن جعفر ) طلاء ، مطلق گوهر نيز گفته‌اند و آن فقط يك بار در « نهج » آمده كه دربارهء رنگ طاووس فرموده : « و احيانا صفرة عسجديّة » خ 165 238 و گاهى زرد طلائى است
عسر ( مثل قفل ) دشوارى مقابل يسر . پنج مورد از آن در « نهج » يافته است ، دربارهء خدا فرموده : « و كلَّف يسيرا و لم يكلَّف عسيرا » حكمت 78 به آسان تكليف كرده نه به كار دشوار « معسور و معتسر » : سخت و دشوار « عسرت » دشوارى .