تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤
عرن عرنين به كسر اول - استخوان سخت بينى جمع آن عرانين است دربارهء خلقت زمين فرموده : « فجّرينا بيع العيون من عرانين انوفها و فرقّها فى سهوب بيدها و اخاديدها » خ 91 132 خداوند شكافت چشمه سارها را از استخوانهاى سخت بينىهاى زمين و پراكند آنها را در همواريهاى بيابانها و رودهاى آن . منظور از « عرانين انوف » بلنديها و كوههاى زمين است ، استعاره در حدّ بسيار عالى است ، از اين ماده فقط يك مورد در « نهج » يافته است از كوهها بينىها زمين تعبير آورده است
عرو ( مثل عقل ) قصد كردن و آمدن با خواستن « عراه عروا : اتاه طالبا » اعتراء نيز از آن است ، شش مورد از اين ماده در « نهج » آمده است دربارهء بعضىها فرموده : « و ان عرته محنة انفرج عن شرائط الملَّة » حكمت 150 اگر امتحانى به او آيد از راههاى دين فاصله مىگيرد . دربارهء اذيت نكردن لشكريان به مردم به حكام بلاد نوشته « و انا بين اظهر الجيش فارفعوا الىّ مظالمكم و ما عراكم ممّا يغلبكم من امرهم » نامهء 60 450 ، من در ميان لشكر هستم ، ظلامتها را به من برگردانيد و آنچه شما را پيش آيد از آنچه در كار لشكريان عاجز شديد به من بگوئيد : « عراكم » يعنى شما را پيش آمد و شما را قصد كرد . دربارهء شيطان فرموده : « اعترته الحمّية و غلبت عليه الشقوة » خ 1 42 ، حميّت او را دريافت و شقاوت بر او غلبه كرد « عروه » دستگيره . دستاويز مادّى باشد يا معنوى . دربارهء اسلام فرموده : « لا انفصام لعروته و لا فكّ لحلقته و لا انهدام لاساسه » خ 198 314 قطع شدن نيست دستگيره آن را ، باز شدن نيست حلقهء آن را انهدامى نيست پايهء آن را ، جمع عروه عرى است .
عرى ( مثل قفل ) : عريان بودن : « العرى : عدم اللبس » و نيز به معنى سالم و پاك بودن از عيب و گناه است فاعل آن عارى و عريان است ، چند مورد از آن در « نهج » آمده است دربارهء مردگان فرموده : « فجاؤها كما فارقوها حفاة عراة » خ 111 166 به دنيا پا برهنگان و عريانها آمدند و همانطور نيز از دنيا رفتند