صروم العشار » خ 195 310 « صروم » جمع صرمه به معنى قطعه و گلَّه و عشار جمع عشراء و آن ناقه اى است كه بر حملش ده ماه گذشته باشد يعنى روزيكه در آن چشمها خيره مىشوند و اطراف تاريك مىگردند و گلَّههاى شتران باردار رها كرده مىشوند ، اين جمله از « و اذا العشار عطلَّلت » گرفته شده است .
اينكه دربارهء بصره فرموده : « و بها تسعة اعشار الشرّ المحتبس فيها بذنبه و الخارج منها بعفو اللَّه » خ 13 56 نه دهم شرّ در بصره است هر كه در آنجا بماند به علت گناهش است و هر كه از آن خارج شود ، به جهت عفو خدا خلاص شده است ، ظاهرا يك مطلب مقطعى است زيرا آن موقع اهواء گوناگون و افكار مختلفى در آن بوده است . در حكمت 418 فرموده : « الحلم عشيرة » بردبارى و ملايمت خانواده است يعنى مانند خانواده مردم را به يارى انسان مىخواهد .
به عثمان بن حنيف مىنويسد : « طوبى لنفس ادّت الى ربها فرضها . . . فى معشر اسهر عيونهم خوف معادهم » نامهء 45 420 ، خوشا به حال كسى كه واجبش را به خدا ادا كرده در جماعتى كه خوف معاد چشم آنها را بىخواب كرده است
عشق دوستى شديد و محبّت مفرط . معنوى و مادّى هر دو باشد :
« العشق : افراط الحبّ »
گويند آن از عشقه است و آن گياهى داراى برگهاى درشت كه به درخت مىپيچد ( نوپيچ - سلماشق ) و آن فقط يك بار در « نهج » آمده است دربارهء حبّ دنيا فرموده : « و من عشق شيئا اعشى بصره و امرض قلبه » خ 109 160 هر كه چيزى را دوست دارد آن چيز چشم او را كور و قلبش را مريض مىكند
عشو ضعف بينائى . اعراض . عشاء : كورى و از بين رفتن چشم . پس آن به دو معنى باشد يكى كورى و ضعف بينائى و ديگرى اعراض از شىء ، اين مادّه به كرّات در « نهج » آمده است .
در صفّين يارانش به آنحضرت گفتند : چرا در اجازهء حمله تأخير مىكنيد فرمود : « و انا اطمع ان تلحق بى طائفة فتهتدى بى و تعشو الى ضوئى و ذلك احبّ الىّ من ان اقتلها . . . » خ 155 91 يعنى با بينائى ضعيف به نور من راه يابد ، معناى كلام چنين