تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
كننده اى از آنها لغزش نمىكند ، مگر آنكه دست خدا در دست اوست ، او را بلند مىكند ، كلام در رابطه با گذشت از بزرگواران است . « عثار » ( مثل كتاب ) به معنى لغزش است و نيز « عثرة »
عثمان عثمان بن عفان ، جمعا چهارده بار در « نهج » ذكر شده است به معاويه مىنويسد : « و زعمت انّك جئت ثائرا بدم عثمان و لقد علمت حيث وقع دم عثمان فاطلبه من هناك » نامهء 10 371 ، گفتى كه به خوانخواهى عثمان برخاسته اى ، مىدانى خون عثمان در كجا واقع شده از آنجا بطلب . و نيز اين كلمه با مناسبتهائى در خطبهء 73 و 240 و نامهء 1 و 6 و 9 و 10 و 28 و 37 و 54 و 58 و 64 آمده است و چند بار آنحضرت او را عتاب كرده آنگاه كه در محاصره انقلابيون بود فرموده خودت را فداى مروان مكن ، و در خطبهء 3 شقشقيه فرموده : كارش فقط خوردن و سرگين انداختن بود و بنى اميه در زير حمايت او بيت المال را تاراج كردند ، تا عثمان بسزايش رسيد
عجب ( مثل شرف ) شگفت . حالتى است كه از بزرگ شمردن يا انكار چيزى بر انسان عارض مىشود ، و بر وزن ( قفل ) خود بزرگ بينى است كه انسان خود را صواب مىبيند . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است در حكمت 38 فرموده : « اكبر الفقر الحمق و اوحش الوحشة العجب » بزرگترين فقر حماقت و خوفناكترين خوف ، خود بزرگ بينى در رأى است . و نيز فرمايد : « العجب لغفلة الحسّاد عن سلاته الاجساد » حكمت 225 ، تعجب از غفلت حسودان از سلامت ابدانشان
عجّ عجّ و عجيج : صيحه زدن و بلند كردن صدا « عجّ الرجل : صاح و رفع صوته » به معنى راندن نيز آيد : « عجّ الناقة زجرها » اين كلمه شش بار در « نهج » آمده است ، راجع به علم خدا فرموده : « يعلم عجيج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات » خ 198 312 ، خدا از فرياد و حوش در بيابانها و از گناهان بندگان در خلوت آگاه است ، دربارهء قضات جور فرموده : « تصرخ من جور قضائه الدماء و تعجّ منه المواريث » خ 17 60 از ظلم قضاوتش خونها ناله مىكنند ميرياثها فرياد مىكشند
عجر پيچيدن ، معجر ( مثل منبر ) پارچه اى است كه زن از سرش پيچيده و از زير چانه اش برگردانده و به سرش مىرساند ، گردن و گوشهايش را مىپوشاند ،