تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مفردات نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
بحرين شد و در « نعم » خواهد آمد انشاء الله ، آنگاه كه عمر بن ابى سلمه را از بحرين به مدينه خواست به او چنين نوشت : « امّا بعد فانى قد ولَّيت نعمان بن عجلان الزرّقى على البحرين و نزعت يدك بلا ذم لك و لا تثريب . . . » نامهء 42 414
عجم از اين لفظ فقط دو مورد در « نهج » آمده است ، آنگاه كه عمر بن الخطاب در رفتن به ايران با آنحضرت مشورت كرد و امام راضى نشد در ضمن كلامش فرمود : « انّ الاعاجم اذا نظروا اليك غدا يقولوا هذا اصل العرب فاذا اقتطعتموه استرحتم . . . » خ 146 203 يعنى عجمها ( ايرانيان ) چون تو را ديدند گويند ريشه عرب اين است اگر او را قطع كنيد راحت مىشويد . . . عمر مشورت آن حضرت را پذيرفت و به ايران نرفت ديگرى گويند : آنگاه كه بعد از قتل طلحه و زبير به مردم سخن مىگفت فرمود : « اليوم انطق لكم العجماء ذات البيان . عزب رأى امرء تخلَّف عنّى » خ 4 51 ، « عجماء » حيوان زبان بسته . يعنى امروز حيوان زبان بسته را براى شما به نطق در مىآورم و او را سخنگو مىگردانم . اشاره به رموزى كه آن روز بيان فرمودند .
عجن خمير كردن . از اين ماده سه مورد در « نهج » ديده مىشود ، دو تا در جريان اشعث بن قيس كه حلوائى به عنوان رشوه به آن حضرت آورد كه فرموده : « و اعجب من ذلك طارق طرقا بملفوفة فى وعائها و معجونة شنئتها كانّها عجنت بريق حيّة اوقيئها » خ 224 347 ، عجيبتر از جريان عقيل آنكه شباهنگى شبانه نزد ما آمد ، با حلوائى در ظرفش و با معجونى كه از آن متنفّر شدم گوئى كه با آب دهان ( زهر ) مار يا استفراغ آن خميرشده بود ، امام صلوات الله عليه از لحاظ ناخوشايند بودن چنان تشبيه كرده است . سوّمى در خلقت انسان كه فرموده : « معجونا بطينة الالوان المختلفة و الاشباه المؤتلفة » خ 1 42 ، اشاره است به طبايع انسان
عدد عدّ : شمردن عدد اسم مصدر به معنى شمرده « العدّ : الاحصاء و الاسم العدد و العديد » تعديد : ذخيره كردن ، عدّه به كسر اول : شىء معدود : « العدّة هى الشىء المعدود » اعداد : آماده كردن . از اين ماده موارد زيادى در نهج آمده است ، در رابطه با توحيد فرمايد : « و من حدّه فقد عدّه و من قال » فيم « فقد ضمّنه » خ 1 40 هر كسى خدا را محدود بداند او را شمرده است و هر كه بگويد : خدا در چيست خدا را در ميان چيزى دانسته است عدّه ( به ضم اوّل ) شىء آماده شده . « رحم الله امراء . . . جعل الصبر مطيّة نجاته