حركت مىكند
معبله تير عريض و طويل . جمع آن معايل است دربارهء مرگ فرموده : « و اقصدتكم معابله و عظمت فيكم سطوته » خ 230 351 . تيرهاى مرگ شما را قصد كرده و صولت آن در بين شما بزرگ شده است .
عتب عتبى - به ضم اوّل - رضايت . گويند :
« استعتبته فاعتبنى » از او رضايت خواستم او از من راضى شد و مرا راضى كرد
« اعتاب » : راضى كردن استعتاب : طلب رضايت « عتاب » : ملامت و مذمّت ، از اين ماده هفده مورد در « نهج » آمده است دربارهء عثمان بن عفّان به اهل مصر نوشته : « فكنت رجلا من المهاجرين اكثر استعتابه و اقلّ عتابه » نامهء 1 363 من مردى از مهاجرين بودم كه رضايت او را بيشتر طلب كرده و كم ملامتش مىكردم .
در مقام موعظه فرموده : « اعملوا رحمكم الله . . . و انتم فى دار مستعتب على مهل و فراغ » خ 94 140 ، عمل كنيد خدا رحمتتان كند شما در خانهء طلب رضايت از خدا هستيد ( به وسيلهء اعمال ) و در مهلت و فراغت مىباشيد و نيز فرمايد : « عاتب اخاك بالاحسان اليه و اردد شرّه بالانعام عليه » حكمت 158
عتبه پدر هاشم بن عتبه از سرداران آن حضرت است كه در « هشم » خواهد آمد ، بعد از شهادت محمد بن ابى بكر فرمود : « و قد اردت تولية مصر هاشم بن عتبة » خ 68 98 آن فقط يك بار در « نهج » آمده است .
عتد عتاد : آماده شدن
« عتد الشىء عتادا : تهيّأ »
اعتاد : آماده كردن . عتيد : آماده ، از اين ماده دو مورد بيشتر در « نهج » نيست دربارهء دنيا فرموده : « خيرها زهيد و شرّها عتيد » خ 113 168 ، خير آن كنار شونده و شرّش آماده است ، به منذر بن جارود عبدى كه از حاكمانش بود و در كار خود خيانت كرد نوشته : « انت فيما رقّى الىّ عنك لا تدع لهواك انقيادا و لا تبقى لاخرتك عتادا تعمر دنياك بخراب آخرتك » نامهء 71 462 ، آنطوريكه به من نوشته شده : اطاعت هواى نفس را ترك نمىكنى ، و براى آخرتت آماده اى نمىگذارى » . « عتاد » چيز آماده شده ، ظاهرا مصدر از براى مفعول است
عتر عتر ( مثل جسر ) اصل شىء است :
« عاد الى عتره اى اصله »
عترة : اقارب مخصوص انسان است :
« عترة الرجل : اخصّ اقاربه »
چنان كه
در نهايه گفته است
در اقرب آمده : « العترة ولد الرجل و ذرّيته و عقبه من صلبه »
اين لفظ فقط سه بار در « نهج » آمده است .