بود سلطان مراد پسر يعقوب بيگ پسر حسن بيك سلطان عراق گرديد . او به قزوين آمد و خود را حاكم آنجا خواند . كمى بعد مير غياث الدين بازگشت و حاكم تازه را وادار به فرار نمود و نمايندهاى از جانب خود در قزوين گذاشت و خود به ميرزا على ملحق گرديد .
شاه اسمعيل صفوى كه پس از مرگ برادرش سلطان على به رشت و به لاهيجان گريخت بر طبق روايتى مدت شش سال و نيم و بر طبق روايت ديگر مدت هشت سال در آنجا مقيم بود . آنها راضى نشدند كه او را به رستم بيگ تسليم نمايند . اسمعيل تصميم گرفت تا تاج سلطنت ايران را به دست آورد بنا بر اين خود را به اردبيل رساند و با ميرزا محمد آستارائى متحد گرديد و پس از مدتى شيروان را گرفت و شيروانشاه سلطان آن ناحيه را به هلاكت رساند .
جنگ ميرزا على و اميره اسحق
هر چند كه اميره اسحق خواهر ميرزا على را به همسرى خود برگزيده بود سعايت سپهسالار عباس كه اعتماد امير خود را جلب كرده بود باعث شد تا كينه و عداوت شديدى ميان سلاطين بيه پس و بيه پيش به وجود آيد . ميرزا على كه از مازندران و فيروز كوه و قزوين و طارم كمك گرفته بود موفق شد تا در دافچا پيشرفت بزرگى كند ولى به سبب مذاكرهاى كه ميان روساى سپاهش كه رياست آنها را برادرش سلطان حسن داشت به عمل آمده بود نتوانست از پيروزى خود نصيبى برگيرد . رشت كه تقريبا دفاعى از آن نشد به سهولت و با يك پيشروى سريع تسخير گرديد ولى مازندران راه پيشرفت را بر سپاهيان بست و آنها را وادار ساخت تا با تحمل خسارت و در حالى كه مقدار زيادى از بار و بنهء آنها به جا مانده بود عقب نشينى اختيار كنند . ميرزا على به آنها دستور داد تا از سفيد رود گذشته و وارد بيه پيش شوند . بعدها به دستور مير ملك براى عبور سپاهيان از