سلطان حسن بيه پيش 911 - 909 هجرى ( 05 - 1503 )
سلطان حسن از ميرزا على در خواست نمود تا كيافريدون را به عنوان مذاكره در اين موقعيت نزد او بفرستد و چون كيا فريدون به حضورش رسيد او را خفه كرد و بعد پس از جلب نظر فرماندهان دربار و سپاه ، خود را سلطان بيه پيش خواند و رانكوه و لمسر و سمام را به ميرزا على داد .
اميره حسام الدين از عقد صلح با سلطان حسن امتناع ورزيد و به سمت لاهيجان و رانكوه پيشروى كرد و آنجا را ويران نمود اما ساكنين آن سرزمين به سربازان مهاجم حمله بردند و آنها را مجبور به بازگشت به بيه پس ساختند .
سلطان احمد خان پسر سلطان حسن براى اعلام اطمينان و حسن نيت و فرمانبردارى و تقاضاى كمك عليه اميره حسام الدين به دربار شاه اسمعيل اعزام گرديد .
اين قوا پس از رسيدن به كهدم به سبب بدى هواى منطقه كه براى آنها قابل تحمل نبود ناچار شدند اين منطقه را ترك كنند . سلطان حسن براى دومين بار فرزندش را به دربار شاه اسمعيل فرستاد تا نسبت به صلح بيه پس و بيه پيش اقدام نمايد .
در سال 910 هجرى ( 5 - 1504 ) شاه به سلطان حسن دستور داد تا كرجيان را به سلطان هاشم كه با سپاه تنكابن پيشروى كرده بود تسليم نمايد ولى در دينا رود
Dinarud
مغلوب گرديد و به مازندران نزد آقا رستم گريخت و در آنجا مسكن و مستمرى به او دادند و تمام كسانى كه در تنكابن به وى كمك كرده بودند بوسيلهء ميرزا على از دم شمشير گذرانده شدند و او همهء اين منطقه را تا اسپچين
Aspein
به خاك خود منضم ساخت . بعدها سلطان هاشم به گيلان آمد ولى به دستور سديد وزير سلطان احمد خان گرفتار شد و به هلاكت رسيد .
در سال 911 هجرى ( 1506 ) ميرزا على مصمم شد تا يك بار ديگر به طلب تاج و تخت برود . شاه اسمعيل كه از اميره حسام الدين به سبب زندانى شدن