تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 458

مساهمون:

ص٤٥٨
كرده بود قرار داشت . فخر الدوله با اين ازدواج قلعه را نيز تحت تصرف خود درآورد در نامه‌اى كه از طرف مدير صاحب ( اسمعيل بن عباد ) به عنوان ابو - على الحسن بن احمد است كمى قبل از اين واقعه نوشته شده ، وزير نوشته است كه تنها مالكيت اين قلعه با خاندان كنكار
Kankar
بود و به آنها اجازه مىداد تا اقتدار خود را بر ناحيهء ديلم حفظ كنند . جاه طلبى او باعث شد تا قلمرو وهسودان را كه چهل سال بعد در ديلم حكومت مىكرد به اين منطقه ضميمه نمايد ، و راضى شد تا با خانوادهء كنكار اتحادى برقرار سازد . او با اين الحاق توانست قدرت فوق العاده‌اى در ديلم به دست آورد ، و سلسلهء وهسودان را از نظر قدرت تا حد تملك لاهيجان تضعيف كند .

استنداران رستمدار

اسپهبد شاه غازى رستم پس از قتل فرزندش از جنگ با ملاحده دست برنداشت ، و پدر زن خود كيا بزرگ اميد ديلمى را كه رود بست در تيول او بود واداشت تا بر ضد آنها به جنگ بپردازد . پس از مرگ كيا بزرگ اميد شاه غازى رستم حكومت ديلمان و كار جنگ با ملاحده را در حدود سال 250 هجرى ( 1162 ) به استندار كيكاوس بن هزار اسب واگذار نمود . كيكاوس مدت سه سال در ديلمان حكومت كرد و پس از آنكه رستمدار شهرنوش وفات يافت او به عنوان سلطان رستمدار جانشين او گرديد و در حالى كه در گيلان مستقر شده بود حاكم شايسته‌اى به ديلمان فرستاد . وقتى كه شاه غازى رستم در سال 558 هجرى ( 1163 ) وفات يافت سپهبد مجد الدين دارا پادشاه ديلم در مراسم تشييع جنازهء او شركت نمود . ملك اردشير مازندرانى در اين دوره ديلمان را به سيدى به نام الداعى الحق ابو الرضا بن الهادى سپرد ، اما در يك شب هزار اسب بر او تاخت و او را كشت ، ولى خود نيز پس از چندى به وسيلهء سپاهيان ملك اردشير دستگير شد و به هلاكت رسيد ، پس از ملك اردشير ( 602 هجرى مطابق با 6 - 1205 ) سلاطين گيلان
ولايات دارالمرز ايران ( گيلان ) ( فارسى ) — صفحة 458 | ياسنت لويى رابينو / جعفر خمامى زاده