پس امير حاجبى به فايق داد [ 1 ] و او همچنين از مماليك منصور بن نوح بود و در آن حضرت بمقامات مذكور و مواقف مشهور اختصاص يافته و بحقوق اكيد و وسايل حميد متذرّع و متدرّع شده ، و لشكر كشى خراسان بر ابو الحسين سيمجورى [ 2 ] مقرّر گشت و هر يك در صيانت رونق ملك و حمايت بيضهء دولت جدّ تمام نمود و امور آن حضرت بمشاركت و مشابكت و موافقت و مطابقت ايشان در نباهت قدر و طراوت حال و نفاذ امر و علوّ رتبت بعيّوق رسيد تا عين الكمال اثر كرد و به چشم زخم ايّام و تصاريف روزگار روى در تراجع نهاد و اساسى چنان مؤكّد و قاعدهاى بر آن سان ممهّد بدست حوادث واهى و متداعى گشت . شعر :
اذا تمّ امر دنى نقصه * توقّع زوالا إذا قيل تم « 1 »
و مبدأ و هن و فاتحهء خلل كه در آن ملك ظاهر شد بسبب كار سيستان بود .
شرح حال سيستان
خلف بن احمد پادشاه سيستان بود . در سنهء اربع و خمسين و ثلثمايه بسيج حج كرد و خلافت خويش در آن اعمال به طاهر بن الحسين داد كه خويش او بود ، و در غيبت او طاهر لشكر خلف را بفريفت و قلاع و خزاين او با دست گرفت و در پادشاهى سيستان طمع مستحكم كرد . چون خلف بازگشت مملكت خود شوريده يافت و راه وصول بمقرّ خويش بسته ديد ، به منصور بن نوح سامانى التجا كرد و ازو مدد خواست تا بمعاونت و تقويت او ملك از تشبّث طاهر مستخلص گرداند . منصور التماس او باجابت مقرون داشت و جمعى را از حشم خويش بر صوب سيستان در صحبت او روان كرد تا او را
هامش
[ 1 ] - نسخ ديگر : بفايق دادند
[ 2 ] - مب ، صو : بر ابو الحسن سيمجور
( 1 ) اذا تم . . . : يعنى هنگامى كه امرى كامل گرديد نقص آن نزديك است . پس آن گاه كه گفتند چيزى كامل شده است منتظر زوال آن باش .