تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 494

مساهمون:

ص٤٩٤
الا تعس هذا الموت كيف ارتقى الى * حمى قصره العالى المنيع الجوانب . . .
و از اعجب وقايع و اغرب شوايع در حكم قضا و امر قدر آنكه اين امير ماضى برّد اللّه حفرته و نوّر غرّته در بستر و فراش با حصول اسباب معاش و انتعاش بحتف أنف جان تسليم كرد و در إخطار نفس خويش در مقاحم حتوف و اعتراض شهادت در ملاحم حروب و معارض اسنّة و سيوف بسلامت بر آمد ، چنان كه خالد وليد الملقّب بسيف اللّه آن دم كه اجل او بسر رسيد تن در بستر و سر ببالين آهى كشيد و مىگفت : تا خود را شناختم و از خرد برخوردار شدم تا بدين نزديك در ممارست حروب و معالجت خطوب چندان ببودم و نه چندان بياسودم تا بدان رسيد كه در بدن من به قدر مغرز سوزنى نماند مگر آنكه در او اثر ضربتى است و نشان طعنتى ، و بعزّ شهادت نرسيدم ، و اينك مردم چون مردن حمار ، و الحكم للّه الواحد القهّار ، و خالد ندانست اينكه سيف اللّه مقتول شمشير ماسوا و مقهور سنان و تير اعدا نگردد ، و همچنين قتل جوان نمىرسد مگر از خلل جور و خصال ستم ، و چون بارى تعالى او را از اكرم نفوس در مناقب و مفاخر شناخت لاجرم از براى وى احمد انواع منايا و احسن اقسام رزايا مقدّر ساخت ، چنان كه ابن الرّومى در اين معنى تجويد سخن نموده و رخسار بيان را مبرهن و مزيّن ساخته :
ان لم يكن ظفر الهيجا منيّته * فأكرم النّبت يذوى غير مختضد . . .
بجان خود سوگند مىخورم كه رزيّت امير و ندبت بر او بمشاطرت است ميان عموم برايا ، جز آنكه قاضى ابو العلا صاعد بن محمّد و ساير اشياع اين امير ماضى را قسط اوفر است از احزان ، و نصيب اكبر است از اشجان ، زيرا كه او - عرّف اللّه تربته - از براى ايشان ظلّ ممدود و شرب مورود و كهف مقصود و لواء معقود بودى . و اگر نه آن بودى كه سدّ ثلمهء اين مصائب و خلّهء اين اكتئاب و نوايب بوجود شريف