اكنون با سر سخن بهاء الدّوله رويم ، و شرح حال او بعد از وفات پدرش عضد الدّوله رمزى بگوييم ، چه در كتاب تاجى از تصنيف [ 1 ] صابى در وقايع عضد الدّوله با پسر عمّ خويش بختيار تا او را بدست آورد و خاطر از كار او بپرداخت و مقامات او با ناصر الدّوله ابو تغلب و آنكه ابن الجراح او را بفريفت و بطريق مهادات و ملاطفات و انواع مبرّات بدست آورد و او را بكشت و سر او پيش عضد الدّوله فرستاد ، مستوفى آمده است ، در اعادت آن فايدتى [ 2 ] نباشد .
امير عضد الدّوله در رمضان سنهء اثنتين و تسعين و ثلثمائه وفات يافت ، و درين ايّام برادر او مؤيّد الدّوله بمحاربت حسام الدّوله تاش و فايق و لشكر خراسان مشغول بود ، و ابناء دولت و اولياء حضرت او بر پسر او صمصام الدّوله و شمس الملّه بيعت كردند و بمطاوعت و متابعت وى كمر بستند و امير المؤمنين الطائع للّه در حرّاقه بر روى دجله بتعزيت او تجشّم فرمود ، و عامّهء اهل بغداد نظّارهء آن مجمع بودند ، و چون طايع نزديك رسيد صمصام الدّوله از سراى بيرون دويد و رسوم تواضع و خدمت بجاى آورد ، و طايع گفت : نضّر اللّه وجه الماضى و جعلك الخلف الباقى و صيّر التّعزية بعده لك لا بك ، و الخلف عليك لا منك « 1 » .
و صمصام الدّوله آب در چشم آورد و زمين خدمت ببوسيد و چون ايّام عزا منقضى شد بجاى پدر بنشست و بتدبير ملك و رعايت رعيّت مشغول شد ، و ابو الفوارس شير - زيل [ 3 ] كه برادر او بود و ازو بزرگتر ، به كرمان در شهر و اشهر [ 4 ] مقيم بود ، چون خبر وفات
هامش
[ 1 ] - شع ، مب ، صو : تصانيف .
[ 2 ] - شع ، مب ، صو : افادتى .
[ 3 ] - چت :
شير ذيل . ن . ل همين چاپ : شيرزاد .
[ 4 ] - مب : كواشهر . در شع زير كلمهء و اشهر ، بردسير نوشته شده است .
( 1 ) نضر اللّه . . . : خداى روى امير گذشته را نضارت دهد و تو را خلف باقى كند و پس از او به تو تعزيت عطا كند نه با تو كسى را تعزيت دهد ( نه كه مرگ تو را در گيرد ) ، و تو را خلف گرداند نه اين كه كسى از تو جانشين باشد .