آن مسافت و مهالك آن مسالك نگاه داشت ،
وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ
« 1 » .
و ابو الفتح بستى همواره سلطان را نصيحت مىكرد و بر تجشّم او در آن مقاصد و تعرّض آن اخطار بنفس خويش انكار مىنمود و از سر رأى رزين و حزم متين بر قضيّت عقل و منوال رشد سخن مىراند ، امّا جايى كه بأس حسام و صولت بهرام و سورت ضرغام روى نمود ، بخوادع كلام و روادع ملام و روايع صحايف و اقلام التفاتى نرود . و ابو الفتح بستى در تقرير و تأكيد اين معنى مىگويد ، شعر :
ألا أبلغ السّلطان عنّى نصيحة * يشيّعها ودّ و رأى محنّك
تجاوزت اوج الشّمس عزّا و رفعة * و ذلّلت قسرا كلّ من قد تملّكوا
فما حركات متعبات تديمها * تأنّ فأوج الشّمس لا يتحرّك « 2 »
و اين مسئله ميان علماء اوايل در تنازع است ، بعضى گفتهاند اوج شمس را حركت نيست و آن را ببراهين هندسى باثبات رسانيده ، و بعضى در اثبات حركت او بقياس بر ديگر اوجات تمسّك جسته .
ذكر غزو مولتان
ابو الفتوح [ 1 ] والى مولتان بخبث نحلت و فساد دخلت و رجس اعتقاد و قبح الحاد
هامش
[ 1 ] - اس : ابو الفتح
( 1 ) و هو يتولى . . . : و خداى نيكوكاران را دوست دارد ( قرآن سورهء 7 « اعراف » آيهء 196 ) .
( 2 ) الا ابلغ السلطان . . . : هان از من به سلطان نصيحتى برسان ، پندى كه به دنبال آن دوستى و رأيى آزموده و استوار است : - از اوج خورشيد گذشتى در عز و بلندى ، و همهء آنان را كه حكومت داشتند به قهر مطيع كردى - پس اين جنبشهاى رنجافزا چيست كه به آنها ادامه مىدهى ؟ صبر كن زيرا اوج خورشيد حركت نمىكند ( حال آنكه تو از آن در گذشتهاى ) .