شعر :
إذا شئت أن تصطاد حبّ اخى لبّ * و تملك منه حوزة القلب و الخلب
فأشركه فى الخير الّذى قد رزقته * و أدخله بالاحسان فى شرك الحبّ
ا لم تر طير الجوّ تهوى مسفّة * لحبّ كقطر من ذرى الجوّ منصب
كذلك لا يصطاد ذو الرّأى و الحجى * محبّات حبّات القلوب بلا حبّ ] [ 1 ] « 1 »
و خلف درين باب و تنصّل ازين حوالات و تبرّا از معرض اين مقالات به حضرت ناصر الدّين مكاتبات فرستاد و ناصر الدين اين معاذير بسمع رضا اصغا كرد و بسر صفاء معهود و خلوص قديم باز آمد ، و تا آخر عمر ناصر الدين اسباب موافقت ميان ايشان منتظم بود و ابواب مناصحت و محافظت بر حقوق ممالحت محفوظ .
بعد از حادثهء ناصر الدين بمسامع سلطان إنها كردند كه خلف در آن رزيّت آثار بشاشت و شماتت اظهار كرد و بدين بيت تمثل و تفّأل [ 2 ] كرد :
فقل للّذى يبغى خلاف الّذى مضى * تجهّز لا خرى مثلها فكأن قد « 2 »
هامش
[ 1 ] - قسمت ميان دو قلاب در چت و چق نيامده
[ 2 ] - اس : تأفل . متن از نسخ ديگر
( 1 ) اذا شئت . . . : هر گاه خواستى كه دوستى شخص خردمندى را شكار كنى و مالك حوزهء دل و پردهء قلبش باشى - در سودى كه نصيب تو شده است او را نيز شريك كن ، و با احسان او را در دام دوستى بينداز - آيا نمىبينى كه مرغان هوا به سوى دانه پايين مىآيند چنان كه قطرات باران از اوج آسمان مىريزد - همچنين شخص با تدبير و خردمند ، دوستى حبة القلب مردم را بدون دانه نمىتواند شكار كند .
( 2 ) فقل للذى . . . : بگو به آن كسى كه خلاف چيزى را كه گذشته و انجام يافته است مىخواهد به قضيهء ديگرى كه مانند آن است و گويى انجام يافته آماده باشد ( تقدير اين است « فكأن قد وقعت » ) .