او نجات از بديها و فتنهها و بدها و فتنهگران ممكن نيست .
در مرتبهء دوم به اين معنى است كه جز خدا هدايتكنندهاى نيست و جز خدا راهنمايى ندارم و خدا را شاهد مىگيرم كه من به يگانگى او شهادت مىدهم و ساكنان آسمانها و زمينها و همهء مردم و فرشتگانى را كه در آنها وجود دارند و كوهها و درختها و جنبدگان و وحوش و هرخشك و ترى را شاهد مىگيرم ؛ كه من شهادت مىدهم جز خدا خالقى نيست ، روزىدهندهاى نيست ، معبودى نيست ، ضرر زنندهاى نيست ، نفعرسانندهاى نيست ، گيرنده و بخشندهاى نيست . جز او كسى چيزى عطا نكند و قدرت منع ندارد ، و جز او كسى نتواند شرّى دفع كند و جز او خيرخواهى نيست ، جز او چيزى كافى نيست و شفا نمىدهد ، جز او كسى نمىتواند چيزى را مقدّم يا موخّر كند ، خلق و امر با اوست « 1 » و تمام خير در دست اوست ، آفرين بر خدا پروردگار عالميان .
اشهد انّ محمّدا رسول اللّه .
يعنى شهادت مىدهم كه جز او خدايى نيست و محمّد بنده و فرستاده و پيامبر و برگزيده و محرم راز اوست ، او را با هدايت و دين حقّ براى همهء مردم فرستاده تا دينش را بر تمام اديان پيروز كند ، اگرچه مشركان را خوش نيايد و همهء پيامبران و فرستادگان خدا و فرشتگان و مردم را كه در آسمانها و زمينند ، شاهد مىگيرم كه
هامش
( 1 ) . اين تعبير در قرآن شريف هم وارد شده است ؛ مثلا در آيهء 54 سورهء انفال مىفرمايد :أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُآگاه باشيد كه خلق و امر در دست خداست دربارهء معنى خلق و امر دو نظر وجود دارد : 1 ) گروهى از فلاسفه گفتهاند : خلق به معنى آفرينش تدريجى است و مخصوص عالم مادّه است ، زيرا عالم مادّه به تدريج موجود مىشود و امر به معنى آفرينش عالم ماوراء مادّه است ، زيرا موجود غير مادّى دفعى و بدون تدريج موجود مىشود ؛ چنانكه دربارهء روح آدمى فرمود :قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ؛روح از امر پروردگار من است و مىدانيم كه جسم انسان به تدريج موجود مىشود ولى روح او يكباره دميده مىشود . 2 ) بعضى از مفسّران معتقدند خلق به معنى آفرينش نخستين است ؛ يعنى ، ايجاد هرچيز ، خواه از عالم ماده باشد يا از عالم مجردات و امر به معنى قوانين و نظاماتى است كه به فرمان پروردگار در عالم هستى حكومت مىكند . بنابراين ، معنى جملهء خلق و امر با اوست طبق نظر اول چنين است : ايجاد تمام موجودات مادّى و مجرد با اوست و طبق نظر دوم اين است : ايجاد ، اداره و تدبير موجودات عالم با اوست .