( و مأثرته المجد )
مأثره بفتح ميم و سكون همزه و ضمّ ثاء و فتح آن و فتح راء مفرد مآثر بر وزن و معناى مكارم از اثر به معناى نقل و خبرگزاريست ، و در قاموس گويد مأثره ، كار خوبيست كه آن خوى را به ارث برده باشد ، و مجد ، رسيدن بكرم و شرف است و رجل ماجد يعنى مرد كريم شريف ، و بيشتر بشرافتى ميگويند كه از طريق پدران باشد گويا معناى اين جمله آنست كه اسلام باعث مجد و شرفى مىشود كه در نسل انسان نيز سرايت دارد ،
( و صفته الحسنى )
يعنى متصف است بحسن اخلاق و حالات و كردار و در مجالس بعد از
( و جنّه لمن صبر )
اين چنين است ، الحقّ سبيله ، و الهدى صفته ، و الحسنى مأثرته .
( فهو ابلج منهاج )
در قاموس گويد بلج الصبح ، يعنى صبح روشن شد و هر امر واضحى را ابلج گويند ، و نهج و منهج و منهاج ، راه روشن است ، و در نهج البلاغه ، بعد از آن
( اوضح الولائج )
يعنى مدخلها ، است ،
( مشرق المنار )
منار جمع مناره نشانهايست كه در راه نصب مىشود ، و گويا جهت اينكه نشانه را مناره ناميدند آنست كه نشانههاى مرسوم آن روز ، آتش برافروخته سر گذرها و راهها بوده تا در پرتو نور آتش راه را بيابند و در قاموس گويد مناره در اصل منوّره بمعنى مركز نور ، و جمع آن مناور و منائر است ، و منار دانش را گويند ، پايان ، و در نهج البلاغه ( مشرف ) با فاء بمعنى بلند و بعد از آن ( مشرق الجوادّ ) جمع جادّه است ، و
( ذاكى المصباح )
و در نهج البلاغه و آن دو كتاب
( مضيء المصابيح )
است و در قاموس گويد ذكت النار يعنى شعله آتش زياد شد ، و اذكاها يعنى آتش را برافروخت ،
( رفيع الغايه )
غايت ، پايان مسابقه ، يا پرچمى است كه در آخر مسافت مينهادند ، و آن پارچهاى بوده بر سر نى كه در پايان مسافت واميداشتند و سوار پيشتاز آن را ميگرفت ، و گويا رفعت كنايه از پديدارشدنست .
و بقولى رفع بمعنى بالغ است ، يعنى ميرسد به غايت .
( يسير المضمار )
در نهايه گويد ، تضمير الخيل ، آنست كه اسب را خوراك
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 487
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٨٧