مسأله 2 - در قذف معتبر است كه به لفظ صريح يا ظاهرى باشد كه بر آن اعتماد شود مانند قول قذفكننده : « تو زنا كردى » يا « تو لواط نمودى » يا « تو زناكارى » يا « لواط كنندهاى » يا « به تو لواط شده » يا « در دبر تو دخول شده » يا « اى زناكار » يا « اى لواطكننده » و مانند اينها از آنچه كه صريحاً يا با ظاهر مورد اعتماد ، اين معنى را ادا نمايد . و معتبر است كه گوينده به آنچه كه لفظ براى آن وضع شده و به معناى آن ، در آن زبانى كه به آن سخن مىگويد ، عارف باشد ؛ پس اگر يك نفر عجمى يكى از اين لفظها را ( به زبان عربى ) بگويد در صورتى كه معناى آنها را نمىداند قذفكننده نمىباشد و حدّى بر او نيست و لو اينكه مخاطب ، معناى آن را بداند . و برعكس ، اگر كسى كه معناى لغت را مىداند به كسى كه آن را نمىداند ، بگويد ، قذفكننده است و حدّ دارد .
مسأله 3 - اگر به فرزندش كه با اقرار او يا به وجه شرعى فرزند او بودنش ثابت است ، بگويد : « تو فرزندم نيستى » بر او ، حدّ است . و همچنين است اگر به غير او كه به وجه شرعى ثابت شده كه فرزند زيد است ، بگويد : « تو فرزند زيد نيستى » يا « تو فرزند عمرو هستى » . البته اگر در امثال اين گونه موارد قرينهاى باشد كه ارادهء قذف ندارد و لو براى اينكه معناى مقصود از لفظ به حسب متعارف غير قذف باشد ، حدّى بر او نيست ؛ پس اگر بگويد : « تو فرزند من نيستى » در حالى كه مىخواهد بگويد آنچه كه از تو توقع مىرود در تو نيست ، يا « تو پسر عمرو نيستى » در حالى كه اراده كرده كه مثلًا شجاعت عمرو در تو نيست ، پس حدّى ندارد و قذف نمىباشد .
مسأله 4 - اگر بگويد : « اى شوهر زن زانيه » يا « اى خواهر زانيه » يا « اى پسر زن زانيه » يا « مادرت زنا داده » و امثال اينها ، پس قذف مربوط به مخاطب نيست ، بلكه مربوط به كسى است كه زنا به او نسبت داده شده است . و همچنين است اگر مثلًا بگويد : « اى پسر لواطكننده » يا « اى پسر شخص لواط داده » يا « اى برادر لواطكننده » يا « اى برادر كسى كه لواط داده » ، پس قذف مربوط به كسى است كه فحشا به او نسبت داده شده است ، نه مخاطب .
البته نسبت به ايذاى مخاطب و هتك او در آنچه كه برايش جايز نيست ، تعزير دارد .
مسأله 5 - اگر بگويد : « مادرت تو را از زنا به دنيا آورده است » ظاهراً حدّ ثابت نيست ؛
تحرير الوسيله ( فارسى ) — صفحة 503
مساهمون: السيد الخميني
ص٥٠٣