و چه انتقامى مورد انتظار است از كسى كه نه قدرتى دارد كه بندگان را شامل شود و نه فرمانش نافذ است و نه تسلط و حكومتى قهرآميز دارد تا از آن ترسيده شود ؟
و چگونه از كسى كه شناخته شده و تشخيص داده شده و داراى مكانى معلوم نيست خوف و هراسى مىتوان داشت ؟
جواب از اين سؤالها اينست كه :
آنچه به حقيقت بايد از آن تعجّب كرد ، همين تعجّب كردن مخالفين است كه بدون هيچ برهان آشكار و شاهد قابل ذكرى صورت مىگيرد .
در حالى كه دانستيم كه دوستان امام عليه السّلام اگرچه شخص او را نمىشناسند و عين او را تشخيص نمىدهند با اينهمه به حقيقت ، وجود او را محقّق مىدانند و به اينكه او با آنهاست و در بينشان است يقين دارند و در اين مورد هيچ شك و ترديدى ندارند .
زيرا اگر داراى چنين صفتى نبودند ملحق به دشمنان بودند و از جايگاه و منزلت اولياء و دوستان او خارج مىبودند . در بين آنان هيچكس نيست مگر اينكه معتقد است كه امام عليه السّلام بگونهاى است كه هيچ خبرى از اخبار او برايش پوشيده نمىباشد و نهانىهاى دل و اعمال او از ديد خدابينش مخفى نمىماند تا چه برسد به ظواهر و كارهاى آشكار او . برايش ممكن است كه هرچه از اعمال پسنديده و يا ناپسند از آنان سر مىزند همه را بداند و بدينترتيب از اينكه آنان بر انجام كارهايى ناپسند اقدام كنند و او آنان را نسبت به آن تأديب و عقوبت كند در امان نيستند .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: الشريف المرتضى
ص٩٤