اصل لزوم امامت
اما آنچه كه بر لزوم امامت در هرزمانى دلالت مىكند مبنى بر ضرورت است و از ضروريات عقلى بوده و در انديشههاى صحيح و عقلهاى درست ، جايگاهى ويژه دارد . زيرا مىدانيم - دانستنى كه شكبردار و شبههپذير نيست - كه وجود رئيس و سرپرستى كه مورد اطاعت باشد و هيبت مديريت داشته باشد ، بعنوان تدبيركننده و ادارهكنندهء هرمركز موجب بازداشتن بيشتر از امور ناپسند و موجب جذب بيشتر به كارهاى نيكو خواهد بود و اينكه هرجومرج و نابسامانى در امور مردم و حقكشى و تجاوز بين آنان ، يا به وجود اين گونه رئيسى به كلى از بين مىرود يا حداقل كاهش ميپذيرد .
و از آنطرف در صورت واگذاشتگى و نبود رؤساء و عدم وجود سرپرستان و بزرگتران ، مردم پىدرپى به قبيح و كار ناشايست روى مىآورند و اوضاعشان به فساد و تباهى كشيده مىشود و نظام امورشان از هم مىگسلد .
و اين بيان آشكارتر و مشهورتر از آن است كه خود دليل بخواهد بلكه به اشارهاى مىتوان كفايت كرد . با اينهمه هرپرسشى كه دربارهء اين دليل وجود داشت بطور كامل در كتاب شافى جمعآورى كرده و جواب گفتهايم كه در صورت نياز ميتواند مورد مراجعه قرار گيرد . « 1 »
هامش
( 1 ) مشروح بحث « وجوب امامت » در كتاب الشافى فى الامامة جلد 1 صفحهء 47 تا 70 و صفحهء 137 تا 192 و نيز در لابلاى مباحث ديگر اين كتاب وارد شده است .