حال ، و نسبت به هرمكلّفى ، امامت لازم باشد .
به عبارت ديگر ، قبول جايگزين شدن غير امام به جاى امام عليه السّلام در باب لطف ، از قطع داشتن به ضرورت و لزوم آن در همهء زمانها جلوگيرى مىكند .
و به اين ترتيب خود اين سؤال نوعى ضربه زدن به اصل وجوب امامت است . پس چگونه مىتوانيم آن را قبول كنيم و دربارهء علّت غيبت ، نسبت به آن مورد سؤال قرار گيريم ؟
اما حدود الهى اينطور نيستند . زيرا اگر ثابت شد كه اين حدود از باب لطف است و هيچ دليل عقلى يا شرعى هم ، امكان وجود بديل و جانشينى براى آن در مقام لطف را مردود نشمرد ، ديگر جايز است كه گفته شود : همانا خداى تعالى در هنگام از بين رفتن اين حدود ، چيزى را كه جانشين و جايگزين آن است انجام مىدهد . در حالى كه اين نظريّه همانطور كه بيان كرديم ، دربارهء امامت درست نيست .
* * *
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: الشريف المرتضى
ص١١٢