و در حال ظهور و گسترش قدرت او ، همچنين منافع و بهرههاى فراوان براى اولياء و دوستان آن حضرت و غير آنان از بقيهء مردم وجود دارد . زيرا او كيان امّت را حمايت مىكند و مرزهايشان را محكم مىدارد و راههايشان را ايمن مىسازد و آنان بر تجارت كردن و كسبهاى گوناگون و بدست آوردن غنايم قدرت مىيابند و او از ستم ديگران بر آنان جلوگيرى مىكند ، و در نتيجه اموالشان زياد مىشود و رزق و روزيشان به آسانى فراهم مىآيد و درآمد كسبشان چندبرابر مىشود .
تازه اينها بهرههايى دنيايى هستند كه اگر در غيبت آن حضرت از دست رفت ، بازهم لازم نمىآيد كه تكليف مردم ساقط شود . و بهرههاى آخرتى و دينى كه در هرحال ملازم با امامت است طبق آنچه بيان كرديم با فرض غيبت ثابت هستند ، لذا بخاطر آنها هم لازم نمىآيد كه تكليف ساقط باشد .
و اگر بگوييم - اگرچه واجب نيست - كه بهره بردن شيعيان از امام بر طبق قاعدهء لطف در اينكه به انجام واجب ترغيب شده و از انجام محرّمات بازگرفته شوند - كه ثابت بودن آن را در زمان غيبت بيان كرديم - در حال ظهور كلّى امام و گسترش قدرت و حكومت ايشان نسبت به همهء مردم ، با قوّت بيشترى صورت مىگيرد ، اين گفته ممكن و جايز است زيرا :
پديد آمدن و عارض شدن امرى مانند غيبت كه - با فرض ثبوت اصل قاعدهء لطف - قوّت و شدّت تأثير آن را از بين مىبرد ، از اصل بهره بردن از او بگونهاى كه او لطف در آن بشمار مىآيد ، جلوگيرى نمىكند و موجب سقوط تكليف نمىشود .
المقنع في الغيبة ( امامت و غيبت از ديدگاه علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: الشريف المرتضى
ص١١٠