و زود باشد « 151 » كه خداى تعالى كافران را به يك بار هلاك سازد ، به درستى « 152 » كه حق تعالى است كه قائمست بر نفوس و استيفاى قوا كه خدمتكارانند به جهت بندگان مىنمايد « 153 » .
128 ، 58 - و گفت : هر مى را مستى است و هر بحر را غريقى . چندان باشند از حيرتزدهها در تاريكىها كه روز كرده باشند از نور آفتاب « 154 » ، و چندان باشند از حيرتزدهها كه نه شناسند ، نه بينند « 155 » روشنى آفتاب را در نهايت نزديكى .
128 ، 59 - و گفت : اگر « 156 » عبادت كنيد حق را از روى محبت و دوستى بهتر از آنست كه بپرستيد از روى ترس و بيم ، به درستى كه پرستش « 157 » از روى ترس دين لئيمان است « 158 » .
128 ، 60 - و گفت : از براى خود كار كن ، به تحقيق هر كه محتاج به شفيع شد خوار گشت « 159 » .
128 ، 61 - و گفت : خوب ساز و به صفت نيكو بيارا آنچه مدرك است در تو به بهترين وجهى كه ترا ممكن است و پاكيزه گردان « 160 » او را از كارهاى خبيث بد ، به درستى كه قيمت كارها به صورت « 161 » ايشانست .
128 ، 62 - و گفت : فكرهاى خبيث بد را ترك كنيد و به خود راه مدهيد « 162 » كه سرايت مىكند چون سرايت [ زهر ] زيرا كه اگر چه
هامش
( 151 ) - د : شدهاى به بيان روشن و دورى از آنچه به آن مأمورى ايستادگى كن ذكر را كه زود باشد .
( 152 ) - د : به تحقيق .
( 153 ) - د : خدمتكارانند بندگان را .
( 154 ) - د : از « چندان » تا « آفتاب » ندارد .
( 155 ) - د : كه بشناسند و ببينند .
( 156 ) - د : « اگر » ندارد .
( 157 ) - د : محبت و دوستى نه از رهگذر ترس و بيم كه پرستش .
( 158 ) - د : دين پشيمانست .
( 159 ) - د : و گفت خود كار كن كه هر كه محتاج تشنيع شد خوار گشت .
( 160 ) - د : و گفت آنچه مدركست در تو آن را خوب سازد و به صفت نيكو بيارايند بهترين وجهى كه ترا ممكن است و پاكيزه كردن او .
( 161 ) - د : كارهاى خبيثهء بد كه قيمت چيزها به صورت .
( 162 ) - د : ترك كنند و به خود راه ندهند .