128 ، 69 - و گفت : مگذار كه جاهل شمشيردار نزديك تو آيد « 173 » ، وزنى را كه ميل دلها به طرف او باشد و خود را از پرده بر مىآرد ، مگذار كه فراخدامانى كند ، و پشته پشته آتشها كه روشنيش كم و دودش بسيار ، نزديك است كه به وزيدن بادى « 174 » بر طرف گردد .
128 ، 70 - بدان كه بندهء شكم و فرج در دارين ، به لعنتى گرفتار است كه نمىگذارد در عقب ايشان عمل چيزى را كه به ايشان رسد ، و مىبرد ايشان را به بدترين برزخها كه پر باشد از عذاب .
128 ، 71 - گفت : عقل نور « 175 » خداست ، غير نور به آن نور راه نمىبرد ، و ظاهر نمىشود صورت فردانيت مگر در آئينه فردانيت كه نفس آئينه خداست كه آينههاى جسمى به آن مشابهت « 176 » ندارند . هرگاه اين تركيب « 177 » رشتهء التيام از هم گسست و جدا گشت ، واحد « 178 » به توحيد پيوست .
128 ، 72 - و گفت : توجه و فكر را به سوى آثار مصروف دار ، و خدا را به آيات حسنهء ستوده به شواهد هيبت حضور بشناس ، به درستى كه فكر و انديشه را به ساحت جلال « 179 » رب الارباب راه نيست ، و مسلط بر آن نمىشود .
128 ، 73 - و گفت : اى اهل مدينهء فاضله ذكر كنيد پروردگار خود را به آوازهاى جامع بلند از روى تفخيم و تعظيم ، چه ترا « 180 » حسن داده و طراوت بخشيده ، اى مدينه به نغمهسرايى « 181 » در آر به ذكر خداى بازارها و راهها و كوچهها و خانهها و سطحهاى [ شهر ] خود را ، وقت
هامش
( 173 ) - د : و گفت : جاهل شمشيردار را مگذار كه به پيش تو آيد .
( 174 ) - د : مىشايد كه از وزيدن بادى .
( 175 ) - اساس : عقل تو نور .
( 176 ) - اساس : مگر در فردانيت كه آينههاى جسمى به او مشابهت .
( 177 ) - د : چون تركيب .
( 178 ) - د : از هم گسيخت واحد .
( 179 ) - د : بشناس كه فكر و انديشه را به ساحت شناخت جلال .
( 180 ) - د : تعظيم كه چه چيز را .
( 181 ) - اساس : اى مدينه به نعمت سراى .