در آنها اصلا فايدهاى نيست ، بلكه « 121 » در اول كار سالك را از براى انتعاش طبيعت مىشايد كه نظر در آنها كند ، تا ترقى نمايد « 122 » به اهليت يافتن علوم حقيقيه . اما اينكه اقتصار بر آن كنند و آن را مطلب دانند « 123 » اين خود جهلى است به غايت مذموم و خسرانيست « 124 » بس معلوم .
128 ، 45 - و اگر چنانچه تصديق من نكنى در اين امر ، پس تأملنماى و فكر كن در امور پيشينيان « 125 » و انديشه كن در كتب افلاطن و هرمس ، تا بدانى كه ايشان را علوميست اشرف از مقولهء متى و ملك . و بعد از آنكه بر راى مشائين « 126 » ذكر غرض افلاك در حركات كرده است مىگويد :
اما تو اگر « 127 » ارادهء دانستن اينها كنى بىآنكه قرار تعب و رنج بر خود نهى ، و مواظبت نمائى بر كارهائى كه ترا به عالم قدس نزديك گرداند ؛ پس سخنان « 128 » محالآميز را و آنچه شبيه است به محال بر خود راه مده .
128 ، 46 - مردمان نهايت سعى و اجتهاد مىكنند « 129 » در طلب باطل ، چنانچه زاهدترين ايشان مرتكب امور شاقه مىشوند ، و ترك مألوفات و مأنوسات مىكنند ، نه از براى غرض صحيحى ، بلكه از براى مطالب خسيسهء دنياى بد و زيانكار . پس [ زشت مىكند ] طالب حكمتى كه اجتهاد نكند « 130 » و طلب ندارد نهايت مراتب را . پس اگر طلب كنى « 131 » ، و اجتهاد نمائى ، به اندك زمانى به پيش بارقهء نورى ترا دريابد ، و ترا از تو بر بايد ، و ترقى كنى « 132 » به سوى سكينهء الهيه ثابته و به بالاتر از آن اگر ترا مرشدى باشد . و اگر ارتقا به ملكهء محوكننده حاصل نيايد ، اقلا
هامش
( 121 ) - د : « بلكه » ندارد .
( 122 ) - اساس : ترقى نمىكند .
( 123 ) - د : بر آن كند و آن را مطلب داند .
( 124 ) - د : و حسرتيست .
( 125 ) - د : چنانچه در اين امر تصديق من نكنى تامل نماى در مورد پيشينيان .
( 126 ) - نسخه اساس : مشاهير .
( 127 ) - د : اما اگر تو .
( 128 ) - و مواظب بر كارهائى كه ترا به عالم قدس نزديك گرداند بكن سخنان .
( 129 ) - د : مىنمايند .
( 130 ) - د : خسيسهء دنيه بس زيانكار طالب حكمتى ، متن عربى 2 ، 139 - فيقبح بطالب الحكمة ان لا يجتهد .
( 131 ) - د :
اگر چنانچه طلب كنى .
( 132 ) - اساس : كند .