چون اين آيت بشنيد بازكرديد ، و سخن نكفت .
چون روز دؤم درآمد ، ديكر باره كس فرستادند برسول عليه السّلم ، چون برسيد ، رسول عليه السّلم هم اين آيت ميخواند . ديكر باره بازكرديد ، و سخن نكفت .
چون روز سئم درآمد ، ديكر باره رسول اشعريان بنزديك رسول عليه السّلم آمد ، و رسالت ايشان برسانيد .
رسول عليه السّلم برخاست ، و در حجرهء زنان خود كرد برآمد ، و چيزى ميطلبيد كه از بهر ايشان بفرستد ، هيچ چيز نيافت .
رسول اشعريانرا كفت : تو برو ، در عقب آنج باشد از برآىء ايشان بفرستيم .
چون شب درآمد ، و كرسنكى بغايت برسيد ؛ مردى را ديدند كه مىآمد ، و لاوكى داشت پر از طعام ، و دود « 1 » از سر آن برمىآمد . پس از آن طعام بسيار بخوردند تا سير شدند ، پس آن لاوك را برداشتند .
چون در بامداد آمدند ، رسول خذا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در پيش ايشان آمد ، و كفت : درين شب هيچ خوردنى يافتيد ؟
كفتند : بلى يا رسول اللّه ، رسول تو آمد ، و لاوكى از طعام مىآورد كه دود آن به هوا بر مىرفت . بسيارى بخورديم تا سير شديم ، و بعد از آن لاوك را با باقىء طعام برسول تو داديم .
رسول عليه السّلم فرمود : آن رسول جبرئيل بود ، و آن طعام از بهر شما از نزديك خذاى آورده بود .
بعد از آن فرمود : بحقّ آن خذآئى كه نفس من بقبض « 2 » قدرت اوست ، كه اكر شما آن طعام برنميداشتيد ، از آنجا بفراخ عيشى « 3 » ميخورديد تا روز قيامت » .
هامش
( 1 ) . در حاشية اين كلمه در نسخهء اصل به خط كاتب نسخة نوشته شده است : به زبان قمى تما .
( 2 ) . در نسخهء چاپى : بقبضهء .
( 3 ) . فراخ عيشى : گشادهروزى .