تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
عبد اللّه سخن نكفت ، و بازكرديد ، كفت : اكنون مائده و طعام شما بيايد بشما . بسى برنيامد كه چهار مرد بيامدند ، و لاوكى داشتند پر از نان و كوشت ، چنانچ از بسيارىء ، كوشت و نان از آن مىافتاد . آن لاوك به پيش ايشان بنهادند ، ايشان از آن مائده فايدهء برداشتند . بعد از آن پيغامبر عليه السّلم از حجرهء بيرون آمد تا نماز كزارد . چون به مسجد رسيد آنجماعت را ديد ، فرمود كه : اى شما اشعريانيد ؟ كفتند : بلى يا رسول اللّه . رسول فرمود كه : چرا مرا خبر نكرديد تا از برآىء شما طعامى بفرستادمى ؟ كفتند : يا رسول اللّه آنچه ما ميخورديم ، از طعامهآىء مهمان خانهء تو نبود ؟ رسول فرمود : اى بشما چيزى آوردند ؟ كفتند : بلى يا رسول اللّه . رسول فرمود كه : شما مهمان خذآئيد » . و زهري ، و زيد بن ثابت انصارى ، روايت كنند از عايشه ، كه او كفت : « آنج از مآئدهء اشعريان بازماند ، ما كه زنان رسول بوديم بر يكديكر قسمت نموديم ، و بذان تيمّن و تبرّك نموديم ، و كوذكان و بيماران خود را بذان معالجت مىكرديم » . [ 14 ] و به اسناد « 1 » و روايتى ديكر آمده است ، كه : « جون اشعريان از يمن بمكّه آمدند ، تا رسول عليه السّلم را ببينند ، رسول عليه
هامش
قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مىداند ) . « تفسير نمونه : 9 / ص 15 » . ( 1 ) . در نسخهء اصل : استاد كه تصحيف ( اسناد ) است - به كسر الف كه مخفّف أسند عنه يا أسند اليه مىباشد - كه به معناى اين كه اين روايت به سند ديگرى جز آن سند كه پيشتر از آن ياد شد آمده است .
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى ) — صفحة 771 | حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى / انصارى / تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي