اختيار « 1 » كردند و بديدند ، سه ساعت از روز كذشته بود .
پس يزدانفاذار پسر خود را - مخسرهان نام - بفرمود تا باستقبال ايشان برود .
پس مخسرهان با جمعى از اهل كتاب و قلم ، و غير ايشان بر نشست ، و بجانب ايشان براند ، و بموضعى كه انرا رشآهر « 2 » خوانند بذيشان رسيد .
پس مخسرهان بر عبد اللّه و أحوص سلام كرد ، و در صحبت ايشان به حضرت يزدانفاذار آمد ، يزدانفاذار ايشانرا بسيار اكرام و تعظيم و ترحيب « 3 » كرد ، و ايشانرا فرود آورد بسرآئى كه آن را تزئين و آرايش داده بودند ، و فرشهآىء قيمتى انداختند . و هر جه بذان محتاج بودند - از مأكول و ملبوس و مفروش - از برآىء ايشان در آن سراى معدّ و ساخته كردانيد ، و مرتب كرد .
پس عبد اللّه و أحوص در آن سراى فرود آمدند ، و دو شمشير و يك زره و يك كمان ، و جند جامه از جامهآىء يمن و عراق بهديّه بيزدانفاذار فرستادند . يزدانفاذار قبول كرد . و با روز ديكر جامهآء چند فاخر قيمتى ، و اسبانى چند مسرّج « 4 » دوندهء تمام بهآىء قيمتى را ، در عوض بهديه و تحفه بذيشان فرستاد .
جون سنهء سبع و تسعون « 5 » هجريّه - موافق با سنهء سبع و ثمانين « 6 » يزدجرديّه ، و سنهء سبع و ستين « 7 » فارسيه - درآمد ، يزدانفاذار از بهر مسكن ايشان ديهء ممجّان نامزد و تعيين
هامش
( 1 ) . در اصل و تمام نسخهها : ( احتياط ) ضبط شده كه خطاست .
( 2 ) . در نسخة ( 2 ) و ( 3 ) و « انوار المشعشعين : 1 / 73 » : رش أمير .
( 3 ) . ترحيب : خوشامدگوئى .
( 4 ) . مسرّج : برگرفته از ( سرج ) به معناى زين بر روى اسب و ديگر چهارپايان .
( 5 ) . سال 97 هجرى .
( 6 ) . سال 87 يزگردى .
( 7 ) . سال 67 فارسى .