براوستان ، كفتند : آن چيست ؟
كفتند : برازه است آن ، يعنى زبانهء آتش ، بفرمود تا بذان موضع اين ديه را بنا كردند ، و نام نهادند به برازستان ، پس بمرور ايّام قلب كردند ، و گفتند براوستان .
و براوستان از جملهء بزرگترين ديها است ، و گويند كه : نهايت آن تا خزادجرد است . و خزادجرد نيز بر زمين براوستان بنا كردهاند .
و بعضى ديكر كويند كه : نام اين ديه در قديم انبارستان بوده است ، زيرا كه انبارهاىء عجم بذين ديه بوده است .
و پراوستان « 1 » آن پشتهء بزركست بنزديك براوستان ، اهل آن ناحيت آن را به فارسى ابرآئجان نام كردند ، يعنى پشته اهل براوستان .
و روايت كنند كه : براوستان آنجا بوده است كه اليوم پشتهء است ، و اهل براوستان مردمانى بد و شرّير بودهاند ، و ايشانرا غلّهء بسيار بوده است ، و از فروختن آن منع كردهاند و در قحط سالها و تنگ سالها ، تا غايت كه مردم از بىقوتى بجان رسيدهاند « 2 » ، و هركاه كه اهل براوستان غلّه فروختهاند ، اوّل آن غلّه را بر تابها « 3 » و قزقانها « 4 » بريان كردهاند ، و بعد از آن بفروختهاند ، تا نبايد « 5 » غلّهء كه از ايشان بخرند زراعت نمايند ، و غلّه بسيار كردد ، و نرخ غلّه
هامش
تپههاى اندكى كه بقاياى آن شهر است ديده مىشود ، كه معروفترين آنها تپه « قلدرويش » مىباشد ، و در نزديكى آن بقعه امامزاده شاه جعفر غريب قرار دارد .
( 1 ) . در نسخه چاپى و ديگر نسخهها : ( براوستان ) ، ولى در اصل ( پراوستان ) آمده است ، كه موضعى است جداى براوستان ، و در نزديكى آن ، چنان كه مصنّف بدان اشاره دارد .
( 2 ) . در أصل : رسيده از .
( 3 ) . در برهان قاطع : ( تاب : به معناى آهن تافته است ) ، ظاهرا همان وسيلهاى است كه امروزه خوراك را در آن سرخ مىكنند ، و آن را تاوه گويند .
( 4 ) . در نسخه چاپى : قزغانها آمده است ، و در برهان قاطع : قزقان : ديگ و پاتيل بزرگ .
( 5 ) . كذا در اصل و ديگر نسخهها ، و شايد صحيح آن نباشد بوده باشد .