پس جون آن كنيزك از ديه بيرون آمد ، باز پس نكريست ، در حال با سنك شد ! نعوذ باللّه من عذابه و سخطه ، و نسئله توفيقنا لرضائه برحمته .
شهرستان : بعضى از مردم قم روايت كنند كه ، اين ديه خمآئى « 1 » بنا كرده است ، بر دست مردى نام او شهر ، و او اين ديه را بنا نهاد بنام خود .
وچهر : اين ديه را جلين « 2 » از برآىء پسر خود وجهر بنا كرده است ، و بنام او باز خوانده است .
طبشقوران « 3 » : هيثم « 4 » از عمر كسرى روايت كند ، كه او گفت كه :
اين ديه قومى از اهل طبشين بنا كردهاند ، و نام آن طبشگران بوده است ، پس معرّب گردانيدند و گفتند كه : طبشقوران .
فرابه : اين ديه را فرالا « 5 » بنا كرده است ، و او مردى بوده است از ملوك كابل ، ملك أعظم برو خشم گرفت ، و از پيش خودش براند ، او با جماعتى از حواشى « 6 » و مماليك « 7 » و
هامش
( 1 ) . پيشتر هنگام سخن درباره ديهء « خماباد » درباره بانوى سازنده آن كه همايى ( يا خمائى ) دختر كى ويشتاسب ، خواهر اسفنديار مىباشد ، سخن رفت .
( 2 ) . جلين جمكرانى ، از خاندانهاى پارتى حاكم در بخشهايى از مغرب ايران ، كه پيشتر درباره او سخن رفت .
( 3 ) . در « تاريخ مذهبى قم : ص 59 » ضبط اين نام : تبشگران ( به كسر تاء و باء و سكون شين آمده .
( 4 ) . نام « هيثم » دو بار در تاريخ قم آمده است ، كه در هر دو بار از راويى به نام « عمر كسرى » درباره سازنده دو روستا در قم روايت مىكند ، و نويسنده تاريخ قم در هر دو مورد يادى از نام پدر اين راويى نمىكند ، و نگارنده برغم جستجوى فراوان ، در هيچ يك از منابع رجالى نشانى از اين راويى نيافته است .
( 5 ) . در نسخة چاپى : فرابه .
( 6 ) . حواشى ، جمع حاشيه : اطرافيان .
( 7 ) . مماليك ، جمع مملوك : برده .