خواجهء مزد بر مزده خشم كرفت ، و كفت : تو آنچ مشهور و معروفست بنام خود بنا كردهء ، كه آن مدينه « 1 » و ديه است ، و جوئى آب كه به غير از خوّاص كسى آن را نمىشناسد و نمىداند ، بنام من بازخواندهء . و مزده را بذين سبب بكشت ، و نام مزدهء مملوك « 2 » بر مزدجان افتاد ، و بذو باز ميخوانند .
و در كتاب سير ملوك عجم آوردهاند كه : باروىء شهر مزدجان « 3 » ، بهرام جور « 4 » بنا كرده است .
كميدان : چنين كويند كه ، كميدان « 5 » پيش از بنا و عمارت ، چراكاه ماذيانها « 6 » بوده است ، و بذين سبب او را كميدان ميخوانند ، يعنى جآىء ماديان .
و اين تفسير بلا شك ، موافق و مناسب اين نام نيست ، ليكن من جنانجه يافتم ياد كردم .
و مترجم اين كتاب ، حاجى حسن قمّى چنين كويد ، كه :
اين از دو وجه خالى نيست :
اوّل : چنانج كفتهاند كه اين ديه جآىء ماديانها بوده است ، و اين لفظ بمرور ايّام قلب « 7 » كردند ، و كفتند [ ك ] ميدان « 8 » .
هامش
( 1 ) . شهر .
( 2 ) . برده .
( 3 ) . در نسخة ( 2 ) و ( 3 ) : باروى شهر قم و مزدجان .
( 4 ) . همان بهرام گور است ، كه معرّب آن جور مىباشد .
( 5 ) . در نسخه چاپى : ديه كميدان .
( 6 ) . ماذيان ( يا ماديان ) : مفرد است به معناى يك اسب ماده ، و ماده ديگر حيوان را ماديان نمىگويند . ( لغتنامه دهخدا : ماده ماديان )
( 7 ) . تغيير جايگاه اصلى حروف را در دستور زبان عربى قلب گويند .
( 8 ) . در نسخه ( 2 ) و ( 3 ) : كميدان .