دوّيم : آنك كوئيا جمعى كه بذين مراعي « 1 » ساكن بودهاند ، اسبانرا محافظت نمودهاند در بيشتر اوقات ، چنانج عادتست درين موضع اسب دوانيدهاند ، يا اين اسبان به خود دويدهاند . و مقرّرست كه موضعى كه در آن اسب مىدوانند ، ميدان ميخوانند ، پس بذين جهت اين ديه را كميدان نام كردند ، و العلم عند اللّه .
خماباد : خمآء « 2 » دختر جهرازان « 3 » بنا كرده است .
مهربيان : اين ديه را از بهر آن مهربيان نام نهادند ، كه بذين ديه و موضع قسمت آب بوده است ، و آبيان به زبان عجم جآىء قسمتكردن آب باشد ، و بر اين آب و موضع مردى مهر نام موكّل بوده است ، پس اين ديه را بذين جهت مهربيان نام كردند .
سجن « 4 » : اين ديه را از بهر آن سجن نام نهادند ، كه ريكستان و سنكلاخ بوده است ،
هامش
( 1 ) . چراگاهها .
( 2 ) . در نسخة چاپى : خمانى دختر بهمن .
( 3 ) . درباره بانوى سازنده اين روستا ، و نسب و جايگاه اجتماعى ، و ضبط صحيح نام و خاندان او ، دكتر پرويز اذكائى طى تحقيقى در « همداننامه : ص 26 » مىگويد : ( « هماى »( humai )دختركى ويشتاسپ( Kawi wistaspa )مذكور در اوستا ( يشت 13 ، بند 139 ) خواهر اسفنديار ، سى سال پادشاهى كرد ، و ابنيه و بلاد چندى موسوم يا منسوب به اوست ، مانند :
« خميهن » در اصطخر ، و قريه « خمانيه » بر كنار دجله ، و جز اينها ، خصوصا كه به روايتى او « همدان » را بنا كرده است . البته « هماى چهرازاد« HomayeCehrazad( - شريف النسب " ايشتارزاد " ) كه دخت بهمن يا زن اردشير . . . ) .
( 4 ) . درباره ضبط نام اين ديه و ريشه آن دكتر على اشرف صادقى در « نشريه ميراث شهاب : ش 29 ، ص 58 » آورده است : ( « سكن » بىشك بايد « سگن » خوانده شود ، و « سجن » معرّب آن است .
« سگن » مشتق از« sag »، صورت پهلوى كلمه سنگ ، كه در نام سگسر « - سنگسر » در متون جغرافيايى قرنهاى سوم و چهارم ، و در كلمه قرآنى « سجّبل » معرّب « سگگل » نيز ديده مىشود ، و پسوند« en »( مخفف- een) ويژه نسبت و جنس . پس تلفظ اين كلمه بايد