تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
بودند تا خونش را بريزند ولى پادشاه جلوى خشم خود را گرفت و پادشاهان آن دوره با همهء جبّارى و كفر خود براى رعيّت دارى و آبادى كشور خود بردبار بودند تا مردم را بهتر جلب كنند و بيشتر ماليات بستانند پادشاه به سكوت خود ادامه داد تا آنكه آن مرد جمجمه را در جامه پيچيد و برخاست . و روز دوم و سوم هم اين عمل را تكرار كرد و چون ديد كه پادشاه از اين جمجمه پرسش نمىكند و استنطاق به عمل نمىآورد روز ديگر يك ترازو و مشتى خاك هم با خود آورد و چون كار هر روز خود را تكرار كرد ترازو را به دست گرفت و درهمى در يك كفّهء آن نهاد و در كفّهء ديگر اندكى خاك ريخت تا دو كفّه برابر شد پس آن خاك را در چشم آن جمجمه ريخت و خاكى ديگر برگرفت و در دهان آن جمجمه ريخت . در آن حال ديگر پادشاه را طاقت نماند و گفت : مىدانم كه زيادى قرب و منزلت تو باعث شده است كه اين اعمال را در مجلس من انجام دهى مىپندارم كه از اين اعمال غرضى داشته باشى . آن مرد بر زمين افتاد و بر پاى پادشاه بوسه زد و گفت : اى پادشاه ! ساعتى با خرد خود به من توجّه كن كه مثل كلام حكمت مثل