تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
پادشاه شود به گونه‌اى اطاعت الهى كند كه هيچ يك از پادشاهان گذشته نكرده باشند و بر آن توانا نشده باشند . امّا چون به پادشاهى رسيد غرور سلطنت آن نيّت را از خاطرش محو كرد و مستى فرمانروايى چندان او را بيهوش كرد كه چشم نگشود و به جانب حقّ نظر نيفكند . و در ميان امراى او مرد صالحى بود كه قرب و منزلتش نزد آن پادشاه بيشتر از ديگران بود و چون آن گمراهى و فراموشى پادشاه را مىديد دلتنگ مىشد و مىخواست به او يادآورى كند كه چه پيمانى با خداى تعالى بسته است و ليكن از شدّت صولت و جبروت او جرأت نمىكرد و از دينداران كسى غير از او و يك شخص ديگر كه در اطراف مملكت مخفى شده بود و كسى نام و نشانش را نمىدانست باقى نمانده بود . روزى آن مرد مقرّب جمجمهء پوسيده‌اى را برداشت و در جامه‌اى پيچيد و به مجلس پادشاه درآمد و چون به جانب راست پادشاه نشست آن جمجمه را بيرون آورد و در پيش خود گذاشت و با پاى خود بر آن مىزد تا آنكه استخوانهاى ريز و پوسيده آن مجلس را آلوده كرد . پادشاه از آن عمل بسيار خشمگين شد و اهل مجلس همه متحيّر شدند و جلَّادان با شمشيرهاى خود منتظر اشارهء پادشاه