تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
حكيم گفت : روايت كرده‌اند كه پادشاهى بود از پادشاهان صالح كه لشكريان خداپرست و خداترسى داشت و در زمان پادشاهى پدرش شدّت و تفرقه‌اى در ميان مردم بود و دشمنان برخى از شهرهاى آنان را تصرّف كرده بودند ، ولى او مردم را به تقواى خداى تعالى و ترس از وى و يارى جستن از او فرا مىخواند و مردم را به مراقبت اعمال خود و پناه بردن به حقّ تعالى وامىداشت . و هنگامى كه پدرش از دنيا رفت و او بر سرير سلطنت نشست بر دشمنان ظفر يافت و رعايا جمعيّت خاطر يافتند و بلادش معمور و منتظم گرديد و چون فضل خداى تعالى را مشاهده كرد به خوشگذرانى و طغيان روى آورد و عبادت خداى تعالى را فرو گذاشت و كفران نعمت كرد و خداپرستان را كشت . بر اين حال پادشاهى او به طول انجاميد تا آنكه مردم دين حقّى را كه پيش از پادشاهى او برگزيده بودند فراموش كردند و اوامر او را اطاعت نمودند و به ضلالت و گمراهى شتافتند و بر اين حال بودند تا آنكه فرزندان آنها هم بر اين جهالت و بطالت نشو و نما كردند و عبادات الهى به كلَّى از ميان آنها رفت و نام خداى تعالى را نمىبردند و به خاطرشان خطور نمىكرد كه غير از پادشاه معبودى در جهان باشد . و اين شاهزاده در زمان حيات پدرش با خداى تعالى عهد كرده بود كه اگر روزى
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 508 | الشيخ الصدوق / منصور پهلوان