نهايت زيب و زينت حاضر شوند و سواره نظام خود را فرمان داد كه بر اسبان نفيس خود سوار شوند و در مكانهاى مخصوص استقرار يابند تا از ايشان سان ببيند و مقصود او اين بود كه بر منظر رفيعى برآيد و عظمت پادشاهى و اسباب سلطنت و جمعيّت رعيّت و وسعت مملكت و كثرت لشكريان خود را مشاهده كند تا عيش و طرب او كامل گردد .
چون چنين مجلسى را ترتيب داد با زيب و جلال به آن درآمد و بر تخت خود جلوس كرد و بر تمام بزرگان مملكت مشرف شد و آنان نيز به زمين افتاده و وى را سجده كردند ، آنگاه به بعضى از غلامان خاصّ خود فرمود : اهل مملكت و رعيت خود را بر احسن وجوه مشاهده كردم اكنون مىخواهم منظر خويش را مشاهده كنم آئينهاى بياوريد و در آن نگريست و در اين اثنا كه جمال خود را مىديد ناگاه نظرش به موى سپيدى افتاد كه در ميان ريش او مانند زاغ سپيدى كه در ميان زاغهاى سياه ظاهر شده باشد نمودار بود و از مشاهدهء اين حال بسيار هراسان و غمگين شد و حالت چشمانش دگرگون گرديد و اثر اندوه بر جبينش نشست و شادىاش مبدّل به غم گرديد .
سپس با خود گفت : اين نشانهء آن است كه جوانى به پايان رسيده و ايّام سلطنت و كامرانى رو به زوال است ، اين موى سپيد رسول نااميدى است كه خبر
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 497
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٩٧