زوال پادشاهى را بر من مىخواند و پيشاهنگ مرگ است كه خبر مردن و پوسيدن را به گوش جانم مىرساند ، هيچ نگهبانى نتوانست مانع آن شود و هيچ كس نتوانست آن را دفع كند تا آنكه به ناگاه به من رسيد و خبر مرگ و زوال پادشاهى را به من داد و چه زود شادى و خرّمى من دگرگون گردد و توانائيم منهدم شود و دژها و لشكريان من نتوانند مانع او شوند ، اين است ربايندهء جوانى و نيرو و زايلكنندهء توانگرى و عزّت ، اين است پراكندهءكنندهء جمعيّت و قسمتكنندهء ميراث ميان دوستان و دشمنان و تباهكنندهء زندگى و لذّتها و خرابكنندهء عمارات و متفرّق سازندهء جمعيّتها و پستكنندهء رفيعان و ذليلكنندهء عزيزان ، اينك بر من فرود آمده و بار خود را فرود آورده و دامهاى خود را بر من گسترده است .
آنگاه با پاى برهنه از تختش فرود آمد در حالى كه او را با محمل بالا برده و بر آن نشانيده بودند و لشكريان و معتمدان خود را فراخواند و گفت : اى مردم من در ميان شما چه كردم و در دوران پادشاهى با شما چه نوع سلوك نمودم ؟ گفتند :
اى پادشاه نيكو خصال از شكر نعمتهاى تو عاجزيم و اينك جانهاى خود را در راه فرمانبردارى تو فدا مىكنيم ، آنچه خواهى بفرما كه به جان آمادهايم . گفت :
كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 498
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٩٨