تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
امور به دنيا چيست ؟ گفت : خوابهاى پريشان ، پرسيد : راضىترين مردم چه كسى است ؟ گفت : آن كس كه به خداى تعالى خوشبينتر و باتقواتر باشد و از ذكر خدا و مرگ و انقطاع مدّت غفلت نورزد ، پرسيد : در دنيا چه چيزى موجب سرور بيشتر است ؟ گفت : فرزند باادب و زن سازگار كه در تحصيل آخرت ياور وى باشد ، پرسيد : در دنيا كدام درد ملازمتر است ؟ گفت : فرزند و زن بد كه گريزى از آنها نيست ، پرسيد : كدام آسايش راحتى بيشترى دارد ؟ گفت : راضى بودن آدمى به بهرهء خود در دنيا و مأنوس بودن با صالحان . سپس شاهزاده به حكيم گفت : اى حكيم حواست را جمع كن كه مىخواهم مهمترين سؤال خود را از تو بپرسم بعد از آنكه حقّ تعالى مرا بينا گردانيد بر امورى كه بدان جاهل بودم و دين را روزى من كرد بعد از آنكه از آنها نااميد بودم . حكيم گفت : از هر چه مىخواهى بپرس . شاهزاده گفت : مرا خبر ده از حال كسى كه در طفوليّت به پادشاهى رسيده و عمر خود را به بتپرستى گذرانيده و از لذّات دنيا تغذيه كرده و به آنها معتاد شده و با آنها پرورش يافته تا آنكه به پيرى