نه اين بودى كه در گذشته پيشاهنگ باقى مانده است و ( فرد ) بعدى به نخستين مىرسد ، ما اى ابراهيم بر ( مرگ ) تو سخت اندوهگين مىبوديم . سپس چشم پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله اشك آلود شد و گفت : ديده اشك مىبارد و دل اندوهگين مىشود ولى ما جز آنچه پسند خداست نگوييم ، راستى كه اى ابراهيم ما بر تو اندوهگين هستيم .
( 1 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : زيبايى در زبان است .
( 2 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : دانش را از مردم نربايند ولى دانشمندان را بربايند تا بدان جا كه دانشمندى بر جاى نماند و مردم ، نادان را به سرورى گيرند ، از ايشان فتوى خواهند و آنان بىدانشى فتوى دهند و گمره باشند و گمراه كنند .
( 3 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : بهترين جهاد امّت من چشمداشت گشايش است « 7 » ( 4 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : مردانگى ما ، خاندان ( رسالت ) گذشت از كسى است كه بر ما ستم كند و بخشش بدان كسى كه از ما دريغ ورزد .
( 5 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : نكوحالترين دوستانم از ميانهء امّتم نزد من مردى است اندك مال « 8 » ، بهرهمند از نماز كه در نهان پروردگارش را نيكو پرستد و در بين مردم گمنام و روزيش به اندازهء گذرانش باشد و بر آن بشكيبد و چون بميرد مرده ريگش كم و زارىكنانش اندك باشند .
( 6 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : به مؤمن رنج و درد و اندوهى ، حتى ملالى كوچك نرسد مگر آنكه خداوند بدان از گناهش چشم پوشد .
( 7 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : هر كه هر چه خواهد خورد و هر چه خواهد پوشد و هر چه خواهد كند ، خداوندش ننگرد تا اجلش در رسد يا آن ( خود سرى ) را رها كند .
( 8 ) و فرمود صلّى اللَّه عليه و آله : مؤمن چون خوشهء گندم باشد كه گاه خم شود و گاه بر پا ايستد ( نرمش دارد ) و كافر چون درختى استوار پيوسته خدنگ ماند و نرمش ندارد . « 9 »
هامش
( 7 ) « انتظار الفرج - يعنى چشم به راه داشتن و حالت آماده باش به خود دادن » به نحوى كه مصداق « منتظر و چشم به راه » باشد نه بدان معنى كه دست از كوشش و كردار بكشد زيرا ترك كوشش و كار منافى با مفهوم جهاد است .
( 8 ) در پارهاى نسخهها به جاى « خفيف الحاذ » « خفيف الحال - سبكبار » آمده است .
( 9 ) شايد مراد دل مؤمن و دل كافر است ، چه احوال دل مؤمن به سبب نازكى متغيّر است گاه نرم و آسان و گاه سخت مىشود بر خلاف كافر كه همواره سرسخت و سنگدل است . چنان كه صاحب كافى در اخبار به سند خود از سلام بن مستنير آورده است كه گفت : نزد ابو جعفر عليه السّلام بودم و حمران بن اعين بر او در آمد و پرسشهايى از او كرد و چون حمران آهنگ برخاستن كرد به ابو جعفر عليه السّلام گفت : خدايت طول عمر دهد و ما را از پرتو وجودت بهرهمند دارد ، بايد به تو عرض كنم كه ما نزد تو مىآييم و وقتى از حضورت مرخّص مىشويم دلهايمان به رقّت آمده و نفسهايمان از دنيا آسوده گشته و اين اموالى كه در دست مردم است در نظرمان خوار و بيمقدار شده است ولى چون به بيرون رسيم و با مردم و سوداگران درآميزيم دنيا دوست مىشويم . آنگاه ابو جعفر عليه السّلام گفت : نشنيدهاى كه اصحاب محمّد صلّى اللَّه عليه و آله او را گفتند : اى پيامبر خدا ما از نفاق و دورويى بر خويشتن هراسناكيم . پيامبر بديشان فرمود :
چرا از آن بيمناكيد ؟ گفتند : وقتى نزد تو هستيم تو ما را به ياد خدا مىافكنى و به آخرت علاقهمند مىسازى و ديدهء ما را روشن مىكنى و دنيا را از خاطرمان مىبرى و ما را بدان بىعلاقه مىكنى چنان كه گويى آخرت و بهشت و دوزخ را به چشم مىبينيم ، امّا چون از نزد تو بيرون مىرويم و به خانههاى خود مىرسيم و فرزندان خويش را مىبوييم و همسر و خانوادهء خويش را مىبينيم به زودى به حالت پيشين خود بازمىگرديم كه گويى ما را چنان اتّفاقى نيفتاده است . آيا بر ما بيم ندارى كه اين حالت دورويى باشد ؟ پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله گفت : هرگز ! اين از تلاشهاى ابليس است كه شما را به دنيا علاقهمند سازد . به خدا سوگند اگر به همان حالتى كه خود را توصيف كرديد ادامه دهيد فرشتگان با شما دست در گردن آرند و بر آب بگذريد ( وتر دامن نشويد ) و اگر ادامه نداديد و گناهى از شما سرزد ، از خداوند پوزش بخواهيد كه خداى تعالى مردم را بيافريد كه گناه كنند و سپس پوزش خواهند و خداوند پوزش آنها را بپذيرد .
همانا مؤمن ، هشيار توبه كار است . آيا اين گفتهء خداى تعالى را نشنيدهايد كه فرمود : « به راستى خدا توبهكاران را دوست مىدارد » و فرمود : « از خدا پوزش خواهيد و به او توبه آريد » ؟ و در حديثى ديگر آمده است : « امّا مؤمن در يقين و استوارى دين خويش از كوه سختتر است چه از كوه كاسته مىشود ولى از ديانت مؤمن چيزى كاسته نمىآيد . »