دگرگونى پذير و نابودشونده ، و پايندهء ديرين چون پديدهء نابودى پذير نيست . نجده عرض كرد : اى امير مؤمنان مىبينم كه حكيمشدهاى . « 34 » فرمود : من « مختار » شدهام ، اگر [ به ] جاى نيكى بدى كنم خود بر آن كيفر بينم .
( 1 ) و از امير مؤمنان عليه السّلام روايت شده كه پس از بازگشت او از شام « 35 » مردى از او پرسيد :
اى امير مؤمنان ، به ما بگو كه آيا بيرون آمدن ما از شام به قضا و قدر بود ؟ ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : آرى ، اى شيخ « 36 » جز به قضا و قدر الهى بر تپهاى بالا نرفتيد و به دشتى فرود نيامديد . آن شيخ گفت : اى امير مؤمنان آيا بايد رنجى كه كشيدم به حساب خدا گذارم ؟ ( حضرتش ) عليه السّلام فرمود : خاموش اى شيخ ! زيرا خداوند در رهسپارى و درنگ و بازگشتنتان مزد بزرگى به شما مرحمت فرمود ، و شما روانه شديد و درنگ كرديد و بازگشتيد و در هيچ يك از اين كارهاى خود نه به زور وارد شده و نه ناچار بوديد ، شايد پنداشتى كه اين قضاى حتمى و تقدير لازم ( الزامى ) بوده است ؟
( به گمان شما ) اگر اين سفر چنين بوده ، پاداش و كيفر باطل ، و نويد و تهديد ( الهى ) بيهوده شده و « چيزها » « 37 » بر حقيقت خود به شايستگى نپيوسته است . اين سخن بتپرستان و شيطان دوستان است . به راستى خداى عزّ و جلّ براى بهگزينى فرمان داده و براى پرهيز كردن نهى فرموده ( و انتخاب يا اجتناب را به عهدهء انسان گذاشته ) است . به زور ( و اكراه ) اطاعت نشود و از نافرمانى ( بنده ) مغلوب نگردد ، و آسمانها و زمين و آنچه را در ميان آنهاست به باطل و بيهوده نيافريده است . آن گمان كسانى است كه كافر شدند و واى بر آنان كه كافرند ، از دوزخ . ( 2 ) پس آن شيخ برخاست و بر تارك مبارك امير مؤمنان عليه السّلام بوسه نهاد و اين ابيات را سروده مىگفت :
انت الامام الّذي نرجو بطاعته * يوم النّجاة من الرّحمن غفرانا
او ضحت من ديننا ما كان ملتبسا * جزاك ربّك عنّا فيه رضوانا
فليس معذرة في فعل فاحشة * قد كنت راكبها ظلما و عصيانا
تويى آن امام بر حق كه با فرمانبردارى از او به روز نجات ، اميد آمرزش از درگاه خداوند داريم شبههء دينى ما را توضيح دادى و روشن فرمودى ، از جانب ما خدايت پاداش خرسندى و رضوان دهد « 38 »
هامش
( 34 ) چون اصطلاحات حكمت از سوى امام عليه السّلام به كار برده شده نجده عرض كرده است مىبينم استدلال حكيمانه و فلسفى مىفرمايى . - م .
( 35 ) مراد بازگشت از پيكار صفّين است . - م .
( 36 ) مراد از شيخ در اينجا مرد ميانسال است . - م .
( 37 ) در پارهاى نسخهها به جاى « لمّا الزمت الاشياء اهلها - » ، [ لمّا الزمت الاشماء اهلها - و نامها بر حقيقت خود به شايستگانش اطلاق نشده ] آمده است ( كه به تعبير ديگر نزديك است به اين بيان كه : الاسماء تنزل من السّماء - نامها از آسمان فرود آيد ، به تقدير . - م . )
( 38 ) اين روايت را كلينى در الكافى ج 1 ص 156 ، نقل كرده و در آن كتاب در مصراع چهارم [ جزاك ربّك بالاحسان احسانا - پروردگارت در برابر اين نيكى پاداش نيك دهاد ] آمده است .