تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
خوش گمان است خدا با همان گمانى كه به خدا دارد با اوست « 34 » و هر كه به اندك روزى خرسند است اندك كردارى از او پذيرفته شود ، و هر كه به حلالى اندك خرسند است بارش سبك است و خاندانش در نعمتند و خداوندش به درد دنيا و هم به درمان آن بينا سازد و او را به سلامت از دنيا به خانهء ايمنى ( بهشت ) درآورد . ( 1 ) ابن سكّيت « 35 » به آن حضرت عرض كرد : امروز حجت بر مردم چيست ؟ ( امام ) عليه السّلام فرمود : همان خرد است كه به وسيلهء آن هر كه را از سوى خدا راستگوست باور و تصديق مىكند و هر كه را دروغگوى بر خداست دروغزن مىشمارد و تكذيب مىكند . ابن سكيت گفت : به خدا سوگند كه پاسخ همين است . ( 2 ) و فرمود عليه السّلام : مرد دست مرد ديگرى را نبوسد ، زيرا بوسيدن دست او مانند نمازگزارى به اوست « 36 »
هامش
( 34 ) ( در شرح اين جمله ) « انا عند ظنّ عبدى » گفته‌اند : معنايش اين است كه خداى عزّ و جلّ همراه با خوش‌گمانى ( و نيّت خوب ) بندهء خود در كار نيك و بدگمانى و بدنيّتى او در كار بد است زيرا هر كه كارش نيك باشد گمانش نيك است و هر كه عملش بد باشد گمانش بد است . ( 35 ) ابو يوسف يعقوب بن اسحاق دروقى اهوازى ، از رجال ايرانى ، معروف به ابن سكّيت يكى از لغويان برجسته و نامداران اهل ادب ، پرچمدار عربى دانى و ادبيات و شعر و لغت و در انواع علوم چيره دست بود . موثّقى جليل قدر و والامقام كه از بزرگان شيعه و از خواصّ اصحاب امام نهم و دهم . متوكل خليفهء عباسى تربيت پسرانش را به او سپرده بود . در آغاز كار همراه با پدرش در مدينة السلام ( بغداد ) در ناحيه درب القنطرة به آموزش كودكان مردم مىپرداخت تا نيازمند به اكتساب ( دانش بيشتر ) شد و به آموختن نحو پرداخت . پدرش مردى صالح و اديب و عالم و از ياران كسائى بود كه به نيكو دانستن عربى شهرت داشت ، و آورده‌اند كه چون به حج رفت و به طواف خانهء كعبه و سعى درآمد از خداى تعالى درخواست كرد كه به فرزندش توفيق آموختن علم مرحمت كند . ابن سكّيت كتابهاى مفيدى تصنيف كرده كه از آن جمله است : اصلاح المنطق در لغت . از ابن خلكان نقل شده است كه پس از گفتار در بارهء آن كتاب گويد : شك نيست كه اين كتاب از كتابهاى سودمند بهره‌بخشى است كه لغات بسيارى در آن گرد آمده و نظير آن با چنين حجم و در اين باب شناخته نشده . گروهى به اين كتاب توجّه كرده‌اند و وزير ابو القاسم ، حسين بن على ، معروف به ابن المغربى آن را مختصر كرده است و خطيب ابو زكريّاى تبريزى آن را ويراسته - تا آنجا كه گويد - پس از ابن الاعرابى كسى از ابن سكّيت داناتر به لغت نبود . . . تا پايان » ، وى - رحمة الله - در حوالى سال 186 ه . به دنيا آمد و در حدود پنجاه و هشت سال بزيست و متوكل عباسى او را بكشت و سبب قتلش آن بود كه متوكّل روزى به وى گفت آيا اين دو پسر من ، معتزّ و مؤيّد را دوستتردارى يا حسن و حسين را ؟ ابن سكّيت گفت : به خدا سوگند كه قنبر خادم على بن ابى طالب از خودت و دو پسرت بهتر است . متوكّل به تركان ( دربارش ) گفت : زبانش را از قفا بيرون بكشيد و چنان كردند و بمرد ، و گويند : بر حسن و حسين ( عليهما السلام ) ثنا گفت و از دو پسر ( متوكّل ) نامى نبرد و از اين رو متوكّل دستور داد بر شكمش لگد كوفتند و او را به منزلش بردند و فرداى آن روز بمرد ، خدايش رحمت كناد . ( 36 ) در الكافى ، ج 2 ، ص 185 به اسنادش از رفاعة بن موسى ، از ( حضرت ) ابى عبد اللَّه ( صادق ) عليه السّلام آمده است : سر هيچ كس و دست او را نبوسند مگر [ دست ] پيامبر خدا يا دست كسى را كه به نيّت پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله باشد .
تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( رهاورد خرد ) ( فارسى ) — صفحة 464 | ابن شعبة الحراني / پرويز اتابكى