( 1 ) احمد بن عمر ، « 30 » و حسين بن يزيد « 31 » گفتند : خدمت ( امام ) رضا عليه السّلام در آمديم و عرض كرديم ما در فراخى روزى و خوشكامى زندگى بوديم ولى اينك حال ما اندكى دگرگون گشته ، از خداوند بخواه كه آن وضع ( خوش ) پيشين را به ما باز ارزانى فرمايد . ( امام عليه السّلام ) فرمود :
آيا مىخواهيد پادشهانى باشيد ؟ آيا خوش داريد كه مانند طاهر « 32 » و هرثمه « 2 » باشيد ؟ و بر خلاف اين مذهبى كه داريد ، باشيد ؟ گفتيم : نه به خدا شاد نيستيم كه تمامى دنيا و آنچه زر و سيم در آن است از آن ما باشد و ما بر خلاف مذهبى كه داريم باشيم . ( امام ) عليه السّلام فرمود : به راستى ، خداوند مىفرمايد :
اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ
- اى خاندان داود سپاس ورزيد ، و از بندگان من اندكى سپاس گذار هستند « 33 » » به خداوند خوش گمان باشيد زيرا هر كه به خدا
هامش
( 30 ) احمد بن عمر بن ابى شعبه حلبى ، موثّقى از اصحاب امام هفتم و هشتم عليه السّلام است و كتابى دارد .
( 31 ) حسين بن يزيد بن عبد الملك نوفلى متطبّب ، از اصحاب امام هشتم عليه السّلام ، مردى اديب و شاعر بود كه در رى سكونت داشت و در آن شهر در گذشت ، خدايش رحمت كناد .
( 32 ) طاهر ، ابو الطيّب ( و ابو الطلحة ) طاهر بن حسين بن مصعب بن زريق بن ماهان ملقّب به ذو اليمينين والى خراسان از بزرگترين سرداران مأمون و كوشندگان در راه تثبيت دولت او بود . نياى او زريق بن ماهان ( يا باذان ) زرتشتى بود و به دست طلحة الطلحات خزاعى كه به كرم نامدار و والى سجستان بود اسلام پذيرفت و مولاى او بود و از اين رو طاهر نيز به « خزاعى » هم شهرت يافت . همو بود كه مأمون او را از خراسان به جنگ برادرش امين ( محمد پسر زبيده ) كه مأمون از او خلع بيعت كرده بود به بغداد فرستاد و امين نيز على بن عيسى بن ماهان را براى دور ساختن او مأمور كرد و اين دو در رى به يك ديگر برخوردند و على بن عيسى كشته شد و ارتش امين شكست خورد و طاهر به سوى بغداد پيشروى كرد و شهرهاى سر راه را بگرفت و بغداد را در محاصره آورد و امين را به سال 198 بكشت و سرش را به خراسان فرستاد و پيمان خلافت را براى مأمون ( با عباسيان مقيم بغداد ) منعقد ساخت . چون مأمون به تنهايى زمامدار شد به وى كه در بغداد و والى آنجا بود نامه نوشت كه تمام شهرهايى را كه گشوده ، يعنى عراق و شهرهاى جبل و فارس و اهواز و حجاز و يمن را به حسين بن سهل بسپارد و خود متوجّه رقّه و استان موصل و شهرهاى جزيره و شام و مغرب شود . وى در اين مناطق بود تا مأمون خود به بغداد درآمد و او نزد مأمون آمد . مأمون احترام وى را به خاطر خيرانديشى و خدماتى كه به او كرده بود مراعات مىكرد و به وى ذو اليمينين لقب داد زيرا در پيكار با على بن عيسى ماهان ، كسى را با دست چپش به شمشير بزد و دو نيمه كرد ، چنان كه شاعرى گفت : « چون ضربه زنى هر دو دست تو دست راستند » . آنگاه مأمون او را به خراسان فرستاد و والى آنجا شد تا در سال 207 در مرو بمرد . اوست كه دولت طاهريان را در خراسان و توابع آن بنيان گذاشت و از 205 تا 259 بپاييد . طاهر از اصحاب ( امام ) رضا عليه السّلام بود و اظهار تشيّع مىكرد و به تمام خاندان طاهر نيز چنان كه در مروج الذهب و ديگر كتابها آمده نسبت تشيّع دادهاند .
طاهر به سال 159 در قوشنج از شهرهاى خراسان به دنيا آمده است . او را پيمان نامهاى به پسر خويش است كه از بهترين نامههاست .
( 2 ) هرثمة بن اعين ، از سرداران مأمون و در خدمت او بود ، و به تشيع معروف و نامدار و دوستدار اهل بيت و از اصحاب ( امام ) رضا عليه السّلام و حتى از خواص و رازداران آن حضرت بود و به خود مىباليد كه از شيعيان اوست .
وى كارگزار امام بود و محبّتى كامل و اخلاصى تمام به حضرتش داشت .
( 33 ) السّباء ، 13